زنان مطلقه زندگي درحاشيه
بسياري بر اين عقيده هستند كه يكي از بزرگترين
مشكلات زنان مطلقه در كنار تبعات شخصي و روانشناختي جدا شدن از همسر،
فشارهايي است كه به انحاي مختلف از سوي جامعه به آنها وارد ميشود. اين
فشارها ميتواند آنها را به ورطه تصميمگيري شتابزده و اشتباه ديگري
بكشاند يا تصويري بسيار مغشوش و خود تنبيهگرايانه را در ذهن آنها بازسازي
كند.
دكتر پروين رفيعينيا، روانشناس در اين باره ميگويد: قبول
دارم كه در جامعه ما ديد صحيحي درباره زنان مطلقه وجود ندارد، حتي به
دفعات ميبينيم كه اين ديد منفي نسبت به آن گروه از زناني كه همسران خود را
از دست دادهاند غلظت كمتري دارد، حتي تصور زنان مطلقه عمدتا اين است كه
افراد آگاهي نبودهاند و آن گونه كه بايد و شايد تلاش نكردهاند پايههاي
زندگيشان را محكم كنند.
وي ميافزايد: طبيعي است اين طرز تفكر و
باور بر ديگران نيز تاثير خواهد گذاشت و داوري آنها را تحتالشعاع قرار
خواهد داد، از طرفي حس سرزنشگرايانه زنان مطلقه ارمغاني جز احساس ياس،
سرخوردگي و از دست رفتن اعتماد بهنفس براي آنها نخواهد داشت، نهايتا اين
حجم از سرخوردگي و از دست دادن عزتنفس باعث گوشهگيري وكنار رفتن از
فعاليتهاي اجتماعي خواهد شد.
دكتر علي قائمي جامعهشناس اما نظر
ديگري دارد. او ميگويد: من اين مساله را در يك شكل كلي نميتوانم بپذيرم.
اينكه تصور كنيم ديد جامعه و افراد آن بالكل درباره زنان بيوه منفي است،
نميتواند درست باشد، اينجا مساله تا حدود زيادي به رفتارهاي زنان
برميگردد، بسياري از زنان بيوه وجود دارند كه در جامعه با متانت و وقار
حضور پيدا ميكنند و حتي ميبينيم به خاطر فرزندانشان ازدواج مجدد
نميكنند، با اين حال به دليل نوع رفتارهايشان نه تنها مورد اتهام قرار
نميگيرند بلكه تا حدود زيادي به زندگي طبيعيشان ادامه ميدهند.
وي
تاكيد ميكند: شما وقتي ميبينيد در جامعه نگرش منفي درباره پديدهاي
اتفاق ميافتد بايد كمي محتاطتر و سنجيدهتر درباره آن قضاوت كنيد. در
اينجا هم گاهي منشا اين ديد منفي قربانيان آن هستند. در واقع زناني بيوه
گاهي با بدبيني، زمينهساز بسط اين نگرش در جامعه ميشوند.آنها مدام نزد
نزديكان، دوستان و آشنايانشان از چالشهايي كه با آن روبهرو هستند حرف
ميزنند و حس ترحم آنها را برميانگيزند. با اين حال اگر اين فكر در جامع
رايج باشد كه زن شوهر از دست داده، آفتزده است، فكري جاهلي است و در دين
اسلام پذيرفته نيست.
متاسفانه افراد آلودهاي وجود دارند كه زن
بيوه را به درخت ميوهداري تشبيه ميكنند كه دورتادورش حصار نيست، بنابراين
به خود حق ميدهند به اين درخت سنگ بيندازند و او را طعمه بدانندنويد نوري
مشاور خانواده هم در اينباره اظهار ميكند: اين يك واقعيت است كه زنان
بيوه در جامعه ما فشارهاي روحي رواني زيادي تحمل ميكنند، اين فشارها
طبيعتا بر كاركرد اجتماعي و اقتصادي آنها نيز تاثير ميگذارد، بنابراين با
افت كيفيت زندگي و رضايت از آن مواجه ميشوند. به هر حال تجربه بيوگي اگر
چه نقاط اشتراكي در بين زنان دارد اما براي هر كس ميتواند تجربهاي متفاوت
از ديگري باشد، به اين معنا كه پارامترهايي نظير پايگاه اقتصادي و
اجتماعي فرد، سن، دفعات تجربه، باورهاي اعتقادي و... در كيفيت اين تجربه
تاثير ميگذارد، مثلا پژوهشها نشان داده است زنان بيوهاي كه سن بيشتري
دارند راحتتر از زنان بيوه جوان تر اين بحران را ميگذرانند.
عبور از بحران
چگونه ميتوان تجربه زندگي جديد را با آسيب كمتري
هضم كرد؟ ابزارهاي اين تجربه براي درك بهتر فضاي جديد و تطبيق دادن خود با
آن چيست؟ چه عناصري ميتواند در اين ميان به فرد كمك كند بدون آن كه وارد
بازيهاي ويرانگر درگيري با خود يا ديگري شود، زندگي جديدش را بپذيرد و به
ترميم و بازسازي سلامت ذهني و روانياش، بينديشد.
دكتر رفيعينيا
ميگويد: اين كه زنان ما نميتوانند به سادگي بحران طلاق را پشت سر
بگذارند دقيقا به كاركرد انفعاليشان در زندگي برميگردد؛ چه زنان خانهدار
و چه زنان شاغل ما به شكل افراطي وابسته به همسران خود هستند، به همين
خاطر است كه وقتي همسر خود را از دست ميدهند ممكن است نتوانند به زودي آن
خلا را در زندگيشان پر كنند.
وي ميافزايد: وابسته نبودن به همسر
به اين معنا نيست كه ما با او تفاهم فكري و عاطفي نداشته باشيم، هميشه
دنبال دعوا و جنجال بگرديم و با او مهربان نباشيم، بلكه به اين معناست كه
به موازات همسر خوب بودن، هويت مستقل خودمان را هم رشد دهيم. يك زن جداي از
اين كه ميتواند مادر خوب يا همسر خوب باشد نبايد از تعالي و رشد دروني و
توجه به استعدادهاي فردياش هم غافل بماند، اما اگر اين رشد فردي اتفاق
نيفتد و كاركرد زن همواره در دو نقش همسري و مادري شكل بگيرد معلوم است او
بعد از اين كه همسرش را به هر دليل از دست بدهد با بحرانهاي زيادي مواجه
خواهد شد و نميتواند به شكل مستقل روي پاي خود بايستد. من فكر ميكنم
خانوادههاي ما بايد روي هويت مستقل زن كار كنند و به فرزندانشان در اين
باره آگاهي بدهند.
دكتر قائمي هم ميافزايد: در اسلام چه براي زنان و
چه براي مردان شايسته نيست به گونهاي رفتار كنند كه حس ترحم ديگران را
تحريك كنند. جلب ترحم ديگران همان گدايي است، گدايي هم شغل حرامي است،
اين كه دست به سمت ديگران دراز كنيم. انسان در سختترين شرايط (در اينجا
تجربه طلاق يا بيوگي) به هيچ وجه نبايد خود را ببازد، نبايد دچار پريشاني
شود و تمركز ذهنياش را از دست دهد. در سختترين شرايط بايد به اين فكر
كنيم كه ما به حال خودمان رها نيستيم. پناه همه ما خداست، بنابراين شايسته
نيست دنبال دلسوزي كساني باشيم كه مثل ما هستند.
تبعيضهاي جنسيتي
تفاوتهاي جنسيتي به نوعي در از دست دادن يا جدا
شدن همسر نقشهاي پررنگي را بازي ميكند. واقعيتهاي عيني از يك سو و
ديدگاه كارشناسان از سوي ديگر نشان ميدهد زنان در مقايسه با مردان حق
انتخاب كمتري در ازدواج دوم دارند، حتي زنان مطلقه در برابر زنان همسر از
دست داده تجربههاي مختلفي را از سر ميگذرانند.
دكتر رفيعينيا
ميگويد: زناني كه همسرانشان را از دست ميدهند با زناني كه از همسرانشان
جدا ميشوند وضعيت يكساني ندارند. اگرچه چالشهايي نظير نيازهاي معيشتي،
عاطفي، اجتماعي و... براي هر دو گروه از زنان وجود دارد، اما بايد اذعان
كرد كه زنان مطلقه با واكنشهاي منفي بيشتري از جامعه مواجه ميشوند، از
طرفي شما وقتي نگاه ميكنيد ميبينيد مردي كه همسرش را از دست داده يا از
او جدا شده با سهولت بيشتري ازدواج ميكند، او حتي ميتواند زن جواني را به
عنوان همسر آيندهاش انتخاب كند، اما آيا يك زن ميتواند با اين فراغ بال
انتخاب كند؟ به خاطر اين تبعيضها است كه عمدتا افسردگيها، سرخوردگيها و
از دست رفتن اعتماد به نفس (بعد از فوت همسر يا طلاق) در زنان شيوع بيشتري
دارد و دقيقا از اين منظر زنان با جايگزيني حمايتهاي بيش از حد عاطفي از
فرزندانشان تمايلي به ازدواج مجدد نشان نميدهند.
نوري، مشاور
خانواده هم بر اين باور است كه زنان شوهر از دست داده نسبت به زنان مطلقه
شرايط روحي بهتري دارند. معمولا ديده ميشود كه خانوادههاي (خانواده خود و
همسر) زنانهمسر ازدست داده حمايتهاي عاطفي را از آنها دريغ نميكنند،
آنها عمدتا ارتباط خود را با بستگان و خانواده همسرشان حفظ ميكنند. همين
ارتباطها ميتواند به كاهش تالمات ذهني و روحي آنها منجر شود، اما اين
اتفاق عموما درباره زنان مطلقه نميافتد، بنابراين طبيعي است كه آنها با
بحرانهاي عاطفي شديدتري دست و پنجه نرم ميكنند.
حسين سعيدي سردفتر ازدواج و طلاق