اقسام عرف :

عرف لفظی ، هر گاه لفظ معنایی متفاوت با معنای لغوی و وضعی داشته باشد عرف لفظی به وجود آمده است مثل لفظ شیخ که لغتا به معنای مرد مسن و کبیر است که در معنای عالم دینی استعمال می شود .

عرف عملی : رفتار و منش گروهی که به طور مستمر انجام دهند و به آن ملتزم باشند .

عرف عام : عرفی که میان همه یا بیشتر مردم رایج است که در میان همه مردم از نژاد ، زبان و فرهنگهای مختلف به آن پایبند هستند مثل رجوع جاهل به عالم .

عرف خاص: عرفی که میان گروهی از مردم در زمان و یا مکان و یا شرایط خاصی رواج داشته باشد مانند عرف تجار ، عرف هنرمندان ، عرف بازاریان ، که در ماده ۳۴۴ به این عرف اشاره شده است . این ماده مقرر می دارد : « اگر در عقد بیع شرطی ذکر نشده یا برای تسلیم مبیع یا تادیه قیمت موعدی معین نگشته باشد بیع قطعی و ثمن حال محسوب است ، مگر این که بر حسب عرف و عادت محل یا عرف و عادت تجارت در معاملات تجاری وجود شرطی یا موعودی معهود باشد ، اگر در قرارداد بیع ذکر نشده باشد .

مبنای عرف :

در مبنای عرف ، میان اهل سنت و امامیه اختلاف اساسی وجود دارد بعضی از اهل سنت بر حجیت عرف به آیه شریفه ( نذالعفو وأمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین ) (اعراف /آیه ۱۹۹) استدلال می کنند.

اگر چه عرف در آیه شریفه را در منابع فقهی و تفسیری به هر نوع گفتار یا کردار نیک و یا اوامر و نواهی شرعیه معنا کرده اند با این حال ادعا شده که آیه شریفه ، گواه و تاییدی برای عرف اصطلاحی است .[۳۱] و یا روایت منقول از عبدا... بن مسعود :
« پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است : آنچه را که مسلمانان نیکو شمرند از نظر خداوند پسندیده است و آنچه را که ناپسند دانند از نظر او نیز ناپسند است».[۳۲]

اما به روایت فوق از جهت سند و محتوی اشکالات اساسی وارد است که نیاز به بیان و تقریر ندارد .

سیره شارع :

مانند پذیرفتن عرف جاهلی در مساله دیه بر عاقله یا کفائت در ازدواج که در پاسخ می توان گفت : پذیرفتن موارد جزئی از عرف توسط شارع دلیل بر آن نمی‌شود که کل عرف از طرف شارع پذیرفته و امضاء شود .

عرف در فقه امامیه :

از نظر فقه امامیه، عرف یا بنای عقلاء هنگامی دلیل بر حکم شرعی است که به یکی از شیوه های معلوم در علم اصول[۳۳] ، امضاء و موافقت شارع به آن احراز شود پس بنای عقلاء در واقع به سنت بازگشته و هنگامی بحث است که صغرای سنت قرار گیرد ، در حالی که از نظر فقه عامه، مستقلا و بدون هرگونه امضائی دلیل است همچنان که سنت دلیل است.

جایگاه عرف در فقه امامیه :

با توجه به اینکه مبنای قانون مدنی، فقه امامیه است پس برای روشن شدن جایگاه عرف در قانون مدنی باید به فقه مراجعه کرد و ارزش و جایگاه عرف را در فقه بررسی کرد تا در مقام تطبیق پا را از دایره فقه بیرون نگذاشت و از سایر مکاتب حقوقی و فقهی متاثر نشد.

در فقه در سه قلمرو برای عرف، نقش قائل شده اند :

۱. تشخیص موضوع : با این توضیح که اگر یک موضوع در شرع تعریف شده باشد همان ملاک است یعنی برای آن حقیقت شرعیه وجود داشته باشد مثل نماز ، زکات ، حج ... اما اگر حقیقت شرعیه وجود نداشته باشد به عرف رجوع می شود مثل مفهوم ملکیت ، لزوم ، عقد ...

عرف به دو گونه موضوع را مشخص می کند :

۱. تعیین ثبوتی و وجودی موضوع مثل مقدار مهرالمتعه که با توجه به وضعیت زوج، مبلغی مشخص می شود .
۲. در تعیین موضوع اثباتا و کشفا دخالت می کند مثل تساوی عوضین از نظر ارزش مالی در بیع که عرفا دلالت بر آن می کند و کشف از وجود تساوی بین آندو است .

۲.تعیین ظهور دلیل :

گاهی رجوع به عرف ، نه برای تشخیص موضوع دلیل ، که برای تعیین مفاد جمله و تشخیص ظهور دلیل است . این قسم نیز طبق قاعده است ، زیرا اعتبار آن از اعتبار ظهور مایه می گیرد و بیش از آن دلیلی برای اعتبارش لازم نیست .

۳.دلیل بر حکم شرعی :

در بعضی موارد برای شرعی و قانونی بودن یک حکم کلی به عرف عام و بنای مسلم عقلاء استناد شده است مثل خیار فسخ در مورد تدلیل که گفته اند عرفا جبران ضرر، عللی و درست است که البته مشروعیت این قسم ، مورد مناقشه علماء بوده و غالبا نقش عرف، محدود به دو قلمرو اولی می باشد .

عرف در قانون مدنی:

در قانون مدنی در بسیاری از موارد کلمه عرف به کار برده شده است مثلا برابر قانون مدنی (ماده ۲۲۴) قرارداد بر اساس فهم عرفی تفسیر می شود و یا عرف به منزله اراده طرفین است (ماده ۲۲۵ ق م ) و یا عرف مفسر اراده آنان است ( ماده ۳۶۵ ق م ) و یا برای تعیین نفقه، ارجاع به عرف داده است پس بنابراین قانون مدنی به پیروی از فقه امامیه عرف را دلیل مستقل نمی داند و استفاده از آن منحصر به مواردی است که در فقه کاربرد دارد .

عرف و اجرت المثل ایام زناشویی:

با توجه به جایگاه عرف در فقه و قانون که غالبا به عنوان تعیین و تشخیص موضوع حکم است نه اینکه خود ، قانون و حکمی را ایجاد کند ، به جایگاه عرف در مسئله اجرت المثل ایام زناشویی می پردازیم :

گفتار دوم

شروط ضمن عقد و رابطه آن با عرف[۳۴]

یکی از مسائلی که در تبصره شش ماده واحده مذکور است شروط ضمن عقد است حال این سوال پیش می آید که آیا عرف می تواند به عنوان یک شرط ضمن عقد پذیرفته شود یعنی با توجه به عرف جامعه و بنای عقلاء و یا متفاهم عرفی از مسئله وضعیت زن در خانواده که نوعا زن را مدیر داخلی خانه محسوب داشته و به زن به عنوان اجیر و عامل نگاه نمی شود آیا این درک عرف از وضعیت زن می تواند به عنوان یک شرط ضمنی پذیرفته شود و به همین شرط در مقام تنازع و مخاصمه بر سر اجرت المثل ایام زناشویی ، ترتیب اثر داده شود؟!

در ماده ۲۲۵ قانون مدنی تصریح شده است که : متعارف بودن امری در عرف و عادت به طوری که عقد ، بدون تصریح هم منصرف آن باشد به منزله ذکر در عقد است .

پس شرط ضمنی عرفی در واقع به منزله شرط صریح در عقد می باشد در حالیکه تناقضی که به نظر می رسد میان تبصره شش ماده واحده و ماده ۲۲۵ ق مدنی باشد این است که اگر دیدگاه عرف در مورد وضعیت و جایگاه زن در خانواده را بپذیریم و آنرا شرط ضمنی بدانیم دیگر نوبت به مطرح شدن اجرت المثل ایام زناشویی نمی رسد و این شرط ضمنی عرفی ( مسئولیت زن در خانواده ) با تعیین اجرت المثل منافات داشته چونکه طبق عقد زن موظف به انجام خانه داری بوده و از این بابت نمی تواند مدعی باشد و خود را ذیحق بداند.

جواب : در جواب این اشکال به نظر می رسد با توجه به این مطلب که عرف در مقام تشخیص موضوع کاربرد دارد و در واقع در طول شرع و قانون است و نه در عرض آن و نیز اصول محکم حقوقی از قبیل منع دارا شدن غیر عادلانه ، و یا اصل عدم تبرع یا حرمت مال و نفس و عرض مومن ، همگی دلالت بر محترم بودن اموال و منافع اشخاص است .

پس یک عرف موجود نمی تواند اصول حقوقی را تخصیص بزند و در مقام عمل مقدم باشد اگر هم بپذیریم که منظور از شروط ضمن عقد شرط عرضی هست نمی تواند ملاک عمل باشد .

نکته :

به نظر ابهامی که در تبصره شش ماده واحده در مورد شرط ضمن عقد می باشد این است که منظور قانونگذار از شرط ضمن عقد شروط مصرحه در عقد نکاح می‌باشد یا تمامی شروطی که در ضمن عقد است ولی به آن تصریح نشده . گرچه به نظر می رسد که شروط تصریح شده ، منظور مقنن بوده است اما با توجه به اینکه در تبصره ذکر شده که اگر شرط ضمنی باشد چه در عقد و یا خارج عقد لازم به آن عمل می شود؛ و این شرط قطعا نمی تواند به جز شرط صریح باشد و شروط غیر صریح منظور نمی باشد وگرنه شروط بنایی و عرفی که شروط ضمنی هستند با تعیین اجرت المثل ایام زناشویی منافات داشته و نمی توان با توجه به عرف برای ایام زناشویی، اجرت معین کرد .

فصل سوم :اجرت المثل ایام زناشوئی در قوانین و اجراء

مبحث اول اجرت المثل در قوانین

گفتار اول

توضیح و تحلیل تبصره شش ماده واحده

تبصره ۶ :
پس از طلاق در صورت درخواست زوجه مبنی بر مطالبه حق الزحمه کارهایی که شرعا به عهده وی نبوده است ، دادگاه بدوا از طریق تصالح نسبت به تامین خواسته زوجه اقدام می نماید و در صورت عدم امکان تصالح ، چنانچه ضمن عقد یا عقد خارج لازم در خصوص امور مالی ، شرطی شده باشد طبق آن عمل می شود ، در غیر این صورت، هرگاه طلاق بنا به درخواست زوجه نباشد ، و نیز تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نباشد ، به ترتیب زیر عمل می شود :

الف) چنانچه زوجه کارهایی را که شرعا به عهده وی نبوده به دستور زوج و با عدم قصد تبرع انجام داده باشد و برای دادگاه نیز ثابت شود ، دادگاه اجرت‌المثل کارهای انجام گرفته را محاسبه و به پرداخت آن حکم می نماید.

ب) در غیر مورد بند الف ، با توجه به سنوات زندگی مشترک و نوع کارهایی که زوجه در خانه شوهر انجام داده و وسع مالی زوج ، دادگاه مبلغی را از باب بخشش (نحله) برای زوجه تعیین می نماید.

مقنن اجرت المثل ایام زناشویی را به چند شرط مشروط کرده است :

۱. ابتدائا زوجه باید درخواست مطالبه حق الزحمه کارهایی که شرعا به عهده وی نبوده است بدهد یعنی تا وقتیکه زوجه اقدام به دادخواست نکرده باشد موضوع اجرت المثل ایام زناشویی به خودی خود قابل طرح نمی باشد که البته با مبنایی که در حقوق هست و نقش نظارتی قانون در حقوق خصوصی مطابقت دارد . اما با توجه به اینکه اصولا فلسفه این ماده واحده و خصوصا تبصره شش ماده واحده جهت توجه بیشتر به حقوق زنان و در واقع ایجاد یک قانون حمایتی بوده است می توان گفت که با خواست و اراده مقنن فاصله گرفته است.

۲. درخواست فوق بدون وجود این ماده قانونی نیز می توانست با توجه به سایر آن رسیدگی و رای خود را اعلام کند لذا بهتر آن بود که دادگاه خود بدون درخواست زوجه جهت روشن شدن وضعیت اجرت المثل زن اقدام نماید .

۳. مساله بعدی اقدام دادگاه جهت به صلح و سازش کشاندن زوج و زوجه در مورد اجرت المثل است که در صورت درخواست اجرت المثل از طرف زوجه دادگاه باید تلاش کند تا در صورتیکه طرفین در مورد آن به توافق برسند از ورود به مساله اجرت المثل خودداری کند .

۴. اما اگر زوجین به تصالح در مورد اجرت المثل نرسیدند دادگاه وارد بحث ماهوی خواسته می شود و وجود شرط ضمن عقد را در نکاح در مورد حق الزحمه بررسی کرده و اگر شروطی وجود داشته باشد در این زمینه طبق همان شروط عمل شده مثلا در ضمن عقد نکاح شرط شده باشد که زن امور منزل را مجانا انجام دهد و یا آنکه شرط شده باشد که زن در مقابل کارهایی که در منزل انجام می دهد عوض دریافت کند و یا آنکه اصولا زن هیچ گونه عملی را در منزل نپذیرد به هر شکل طبق قراردادی که در ضمن عقد نکاح و یا خارج از آن صورت گرفته است عمل می شود و همان مبنای صدور رای در دادگاه می‌باشد.

۵. مساله بعدی در جایی است که شرطی ما بین زوجین در مورد حق الزحمه زن و جود نداشته باشد دادگاه به چند شرط ، مساله حق الزحمه را مورد بررسی قرار می دهد :

۱. طلاق به درخواست زوجه نباشد ؛ پس اگر زن مستقلا یا همراه شوهر خواهان طلاق باشد دیگر مساله حق الزحمه ایام زناشویی نمی تواند مطرح باشد . حال این سوال پیش می آید که آیا مبنای حق الزحمه زن مساله استیفاء و یا اجرت المثل نیست؟ دیگر آنکه زن در واقع به علت زحمات و تلاش خود مستحق اجرت المثل است پس مقید کردن آن به طلاق از سوی شوهر جز محروم کردن زن از دسترنج خود چه چیزی می‌تواند باشد ؟

۲. شرط دیگر که در این تبصره مطرح است آن است که علت طلاق واقع شده از طرف مرد تخلف زن از وظائف همسری یا سوء اخلاق و رفتار نباشد : که می توان اشکالی که در مساله قبلی مطرح بود در اینجا نیز مطرح کرد و آن این است که آیا می توان یک حق بدیهی و روشن را مقید به چیزی دیگر کرد و اصولا آیا می توان در یک ماده حقوقی مسائل اخلاقی و رفتاری را دخالت داد و برای بد اخلاقی یا سوء رفتار مجازات تعیین کرد یعنی می توان مساله را اینچنین فرض کرد که در یک خانواده ، زن اخلاقا تند خو و یا عصبی مزاج باشد و مرد به همین دلیل ادامه زندگی برایش مشکل و خواهان طلاق باشد و مساله سوء اخلاق زن برای دادگاه نیز احراز شود ، در فرض فوق بر طبق چه مبنای حقوقی یا فقهی باید زن از جرت المثل اعمالی که در منزل شوهر انجام داده است محروم شود؟ و روشن نیست مقنن در این ماده واحده در صدد احیاء حق و حقوق زن در خانواده است یا تعیین مجازات برای مسائل اخلاقی و رفتاری؟

گفتار دوم

بررسی بند (الف) تبصره شش ماده واحده

با توجه به شروطی دادگاه برای تعیین مقدار اجرت المثل اقدام می‌کند:

شرط اول؛ آن است که اعمال انجام شده از طرف زن در ایام زناشویی شرعا به عهده وی نبوده با توجه به اینکه مشهور فقها بلکه مطلق اقوال فقها خدمت زن در منزل شوهر را شرعاً واجب نمی دانند وزن را موظف به رسیدگی به امور منزل نمی دانند لذا تخصیص اکثر پیش می آید یعنی در واقع عملی باقی نمی ماند که زن در منزل انجام داده باشد و شرعا بر عهده او باشد پس مقید کردن اعمال زن با مواردی که شرعا بر عهده وی واجب نبوده است به نظر قیدی زائد می آید چون تنها عملی که بر زن شرعا در منزل شوهر واجب است تمکین در برابر خواست شوهر مبنی بر نزدیکی می باشد و به جز این تکلیفی دیگر برای او لحاظ نشده است .

شرط دوم ؛ آن است که اعمال غیر واجب بر زن، بنا به امر زوج باشد یعنی مرد به زن امر کرده باشد تا به امور منزل رسیدگی کند و کارهای منزل را انجام دهد ، پس اگر زن بدون صدور امر از طرف شوهر اقدام به کارهای منزل کرده باشد نمی تواند مدعی اجرت‌المثل باشد . مساله ای که به ذهن می رسد بار اثباتی صدور امر است که زن، مدعی محسوب می شود و مرد منکر، در این صورت بر عهده زن هست که ثابت کند مرد به او امر کرده است و اگر نتواند اثبات کند ، اصل عدم ، جاری شده و هر گاه مرد انکار کند رای به نفع او صادر شده و زن از رسیدن به اجرت ایام زناشویی محروم می شود .

شرط سوم ؛قید دیگری که برای زن در نظر گرفته شده است آن است که هنگام کار در منزل قصد تبرع نداشته باشد یعنی کارهایی را که در منزل انجام داده است به این نیت نبوده که بعدا از مرد مزد و اجرت بگیرد بلکه مجانا انجام داده است.

اشکالی که به ذهن می رسد این است که اصولا در جایی که ظاهر و اماره وجود نداشته باشد به اصل رجوع می شود و چون زن درخواست اجرت دارد و مرد هم دلیل و اماره­ای مبنی بر اینکه زن قصد تبرع نداشته ، ابراز نکرده پس باید به اصل مراجعه کرد و آن اصل ، عدم تبرع است و دیگر نیازی به احراز و اثبات این اصل از طرف زوجه نمی‌باشد ، چون نافی را نفی کفایت می کند و اصولا امر عدمی قابل اثبات نمی باشد پس به نظر می رسد وجود این شرط نه تنها کمکی به زن جهت احقاق حق خود نمی کند بلکه رسیدن به حق را بسیار بعید می کند .

فرض و تصور این مساله که مثلا مرد در ابتدای زندگی دستوری به زن جهت رسیدگی و انجام امور منزل داده باشد و زن هم طی سالیان بنا بر همان امر مشغول انجام دادن کارهای منزل باشد و در همان حال هم این اعمال را به قصد اجرت گرفتن انجام داده و هیچ وقت از مرد هم طلب اجرتی نکرده باشد تا اینکه مسئله طلاق از طرف شوهر مطرح شده و زن به فکر گرفتن حق الزحمه خود افتاده باشد فرضی بسیار دور از ذهن است و با روال معمول مناسبات حقوقی که نوعا طرفین در صورت قصد اجرت گرفتن یا اجرت دادن در ابتدای عمل و یا اثنا و خاتمه عمل مطرح می کنند و راجع به آن به توافق می رسند مغایرت دارد در حالیکه در فرض قانونی ، زن چندین سال در منزل شوهر مشغول به خدمت بوده و قصد اجرت داشته است اما هیچ وقت آنرا مطرح نکرده پس با این توضیح آیا نمی توان نتیجه گرفت اگر زن قصد اجرت داشته ، چگونه آنرا برای سالیان یا مدت طولانی مخفی نگه داشته و آنرا مطرح نکرده است پس می توان گفت که قصد تبرع در میان نبوده است وگرنه زن مسئله اجرت را مطرح و نسبت به آن از شوهر درخواست می کرده پس این سکوت می تواند اماره این باشد که او از روی حس مهربانی به فرزندان و همسر و علاقه مادری اقدام به کارهای منزل کرده و این اماره و دلیل در برابر اصل حاکم است پس زن نمی تواند در صورت فوق مدعی اجرت برای کارهایی که انجام داده است باشد .

گفتار سوم

بررسی بند (ب) تبصره شش :

چنانچه شرایط مندرج در بند (الف) محقق نشود و زن نتواند خواسته خود مبنی بر اجرت ایام زناشویی را اثبات کند ، دادگاه با توجه به سنوات زندگی مشترک و نوع کارهایی که زوجه در خانه شوهر انجام داده و وسع مالی زوج مبلغی را از باب بخشش (نحله) برای زوجه تعیین می نماید .

در مورد این بند چند مسئله به ذهن می رسد :

۱. اگر مدت زندگی مشترک کوتاه بوده یا اینکه زن فرصت خدمت در منزل شوهر را نیافته پس تعیین نحله منتفی می باشد و دادگاه نمی تواند نحله را معین و مقرر کند .

۲. در بسیاری موارد، مرد قادر به پرداخت حقوق مسلم زن از قبیل مهریه و یا احیانا نفقات معوقه نمی باشد پس چگونه می توان انتظار داشت دادگاه مردی که اعسارش ثابت شده موظف به پرداخت نحله نماید.

۳. با توجه به این موضوع که نحله به معنای بخشش و هبه است و اجبار افراد برای ایجاد عقود، مبطل عقد است ـ یعنی اگر کسی را اکراه و یا اجبار به انجام معامله ای کنند آن معامله باطل است ـ در این صورت اجبار مرد برای بخشش به زن چگونه می تواند با اصول حقوقی و قصد و اختیار برای انجام معامله مطابقت داشته باشد .

۴. اشکال دیگر آن است که اگر زن با توجه به بند الف مستحق دریافت اجرت المثل گردد باید به او پرداخت شود اما اگر استحقاق او برای دریافت اجرت المثل احراز نشود یعنی شرایط مندرج در بند الف محقق نشود دیگر چگونه می توان مرد را محکوم به پرداخت نحله کرد و مقدار آن را نیز با توجه به سنوات زندگی مشترک و نوع کارهایی که در منزل مرد انجام شده است مشخص نمود در حالیکه با توجه به بند قبل استحقاق زن برای دریافت اجرت احراز نشده است .

گفتار چهارم

نقد تبصره شش ماده واحده :

با توجه به این موضوع که مبنای تبصره شش ماده واحده، استیفاء می باشد و استیفاء نیز به شرایطی منوط است؛ از جمله امر به اقدام، انجام کار مورد استفاده ، اجرت داشتن کار در عرف و نداشتن قصد تبرع و این شرائط نوعا در مورد زوجه و زندگی مشترک امکان وقوع ندارد مثلا شرط اول یعنی امر به اقدام از طرف زوج ، چون نمی توان تصور کرد که مرد در ابتدای زندگی به زن دستوری کلی مبنی بر خانه داری و رسیدن به امور منزل از قبیل : نظافت ، پخت و پز و نگهداری بچه ها داده باشد و یا کارهایی که بعضی از زنان در منزل انجام می دهند مثل خیاطی ، قالیباقی و یا سایر هنرهای دستی که درآمد آن نیز صرف زندگی مشترک می شود : به فرض محال که این دستور از طرف مرد صادر شده باشد ، اثبات وقوع دستور از طرف مرد در صورتی که مرد منکر آن باشد بر صعوبت مسئله می افزاید پس موضوع اجرت المثل نمی‌تواند از مصادیق مسئله استیفاء باشد .

اما شرط دیگر یعنی اجرت داشتن کار در عرف در مورد اعمالی که زن در منزل انجام می دهد مصداق پیدا می کند چونکه عرف ، برای کارهای منزل ارزش مالی قائل هست اما مسئله مهمتر یا شرط مهم ، نداشتن قصد تبرع است با توجه به این موضوع که اصولا بنا بر نظر اکثر غریب به اتفاق علماء ، اصل ، عدم تبرع است در مورد زن با توجه به اینکه از روی علاقه و محبت به زندگی مشترک و همسر و فرزندان اقدام به خدمت به آنها می کند و نیت دریافت اجرت نوعا برایش مطرح نیست و با توجه به این مطلب که عرف،زن را مدیر داخلی منزل دانسته و نوع زنان، رسیدگی به امور منزل را وظیفه خود می دانند پس قصد تبرع محرز است و اینکه زن، مدتها با مرد زندگی مشترک داشته و هیچ وقت درخواست اجرت نکرده می تواند قرینه و شاهد بر قصد تبرع او باشد .
حال با توجه به اینکه مبنای مساله استیفاء برای اجرت المثل ایام زناشویی کافی به نظر نمی رسد و از طرف دیگر ما در جامعه، با مواردی مواجه هستیم که زن پس از مدتها تلاش و کوشش برای رونق و برپایی خانواده و زحمات فراوان ، مطرود و محروم شده و با اجرای طلاق از طرف مرد از دسترنج خود محروم می شود علی رغم این که از نظر شرع مسلم است که زن وظیفه کار در منزل شوهر و خدمت به خانه و فرزندان و شوهر نداشته اما از طرف دیگر حس مادری و علاقه به زندگی مشترک ، زنان را به تلاش و خدمت در منزل سوق می دهد و گاه با درآمد کارهایی که در منزل یا خارج منزل انجام می دهند ، به رفاه خانواده کمک می کنند خلاف انصاف و عدالت به نظر می رسد که آنان را از حقشان محروم ساخته و با استفاده مردان از اختیار طلاق ، موجبات تضییع حقوق آنان فراهم شود.

به نظر ، نیت مقنن در تصویب تبصره شش ماده واحده همین موضوع بوده است که زنان بعد از عمری تلاش برای ساختن زندگی مشترک از حاصل دسترنج خود محروم نباشند لذا قانونگذار در صدد ایجاد پوشش قانونی برای رساندن زنان به حقوق خود بوده است اما شاید بتوان گفت که این ظرف حقوقی نتوانسته است آن هدف مهم یعنی بازیابی حقوق زن در زندگی مشترک را به سامان برساند چون با دقت در کمبود و شرائط مندرج در آن می توان به این نتیجه رسید که یک حق روشن و طبیعی زن یعنی بهره برداری از زحمات زندگی مشترک را در پیچ و خم یک نهاد حقوقی دیگر یعنی استیفاء قرار داده است در حالیکه اصولا مسئله حقوق زن در زندگی مشترک در موضوع استیفاء نمی گنجد .

به نظر می رسد برای احیاء زحمات زن در زندگی مشترک، نیاز به اصول فقهی و حقوقی دیگر است که بتواند بدون ابهام، حقوق زن را به او برگرداند مثل قاعده حرمت مال مسلم و یا منع اکل مال به باطل و یا اصل انصاف به این معنی که زن با تلاش و کوشش خود توانسته است پشتیبان مرد باشد و موقعیت اقتصادی مرد در هنگام طلاق، نتیجه زحمات مشترک آن دو برای زندگی بوده و زن نیز از روی علاقه و امید به آینده خود و فرزندان و همسرش برای پیشرفت مادی و معنوی خانواده تلاش کرده پس منصفانه به نظر نمی رسد که با اجرای اختیار طلاق از طرف مرد ـ گرچه این اختیار در جای خود بجا و درست بوده و مطابق خلقت و فطرت مرد و زن می باشد ـ زن را از حاصل دسترنج خود محروم کرد .

مبحث دوم : اجرت المثل ایام زناشویی در اجرا

گفتار اول :

در چه زمانی زن درخواست اجرت المثل بنماید ؟

با توجه به تبصره شش ماده واحده که مقرر می دارد پس از طلاق در صورت درخواست زوجه مبنی بر مطالبه حق الزحمه کارهایی که شرعا به عهده وی نبوده ... این سوال پیش می آید که نوعا پس از طلاق و از بین رفتن علقه زوجیت، مرد انگیزه ای برای تادیه حقوق قانونی زن ندارد و دادخواست جدید از طرف زن نسبت به وصول اجرت المثل می تواند موجبات سختی و مشکلات جدید در راه رسیدن زن به حقوق خود باشد لذا قید پس از طلاق ، قیدی مشکل ساز می باشد .

از سوی دیگر تبصره ۳ ماده واحده ، اجرای صیغه طلاق و ثبت آن در دفتر را موکول به تادیه حقوق شرعی و قانونی زوجه ( اعم از مهریه ، نفقه، جهیزیه و غیر آن ) به صورت نقدی نموده است ، به نظر می رسد میان تبصره ۳ و تبصره ۶ ماده واحده ، تناقض و تعارض است چون تبصره ۳ ، اجرای صیغه طلاق را منوط به تادیه حقوق قانونی زوجه و تبصره شش ، پرداخت اجرت المثل و نحله را که قطعا بخشی از حقوق قانونی زوجه است به بعد از طلاق موکول کرده است .

این تعارض ، موضوع استفساریه از مجمع تشخیص مصلحت گردید .

استفساریه :

نظر به اینکه در مورد تبصره های ۳ و ۶ قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق که با اصلاحاتی در ۲۸/۸/۱۳۷۱ به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده است ، جمعی معتقدند که مستفاد از تبصره ۳ قانون مذکور این است که تمام حقوق زوجه نسبت به زوج اعم از نفقه و جهیزیه و مهر و غیر آن ( که اجرت المثل خدمات زوجه و نحله که در تبصره ۶ آمده نیز از حقوق زوجه است ) . باید قبل از اجرای صیغه طلاق به زوجه تادیه شود و در حقیقت تبصره ۶ مصداقی برای تبصره ۳ تعیین می کند و مکمل آن است و جمع دیگر معتقدند که تبصره ۶ مستقل از تبصره ۳ هست و در مورد اجرت المثل و نحله که در این تبصره آمده پس از اجرای صیغه طلاق با درخواست مجدد زوجه از دادگاه ، رسیدگی و حکم داده می شود و رسیدگی به آنها قبل از اجرای صیغه طلاق وجهه قانونی ندارد ، مستدعی است نظریه مجمع تشخیص مصلحت نظام در این خصوص اعلام گردد .

مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به استفساریه فوق ( قانون تفسیر تبصره های ۳ و۶ قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۳/۶/۱۳۷۳ – ماده واحده ) را به شرح ذیل تصویب نمود :

- منظور از کلمه پس از طلاق در ابتدای تبصره ۶ قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب ۲۸/۸/۱۳۷۱ مجمع تشخیص مصلحت نظام ، پس از احراز عدم امکان سازش توسط دادگاه است . بنابراین طبق موارد مذکور در بند ۳ عمل خواهد شد .

پس زمان درخواست زوجه برای اجرت المثل وفق تبصره های ۲ و۳ و۶ بعد از صدور گواهی عدم سازش و قبل از وقوع طلاق می باشد . اما اشکالی که قبلا متذکر شدیم این است که اگر مبنای اجرت المثل ایام زناشویی را مسئله استیفاء و سایر ادله حقوقی و قانونی بدانیم به نظر موجه نمی آید که آنرا محدود به یک زمان خاص بکنیم تا اگر زن بعد از صدور گواهی عدم سازش، اقدام نکند و طلاق واقع شود حقوق زن از بین رفته تلقی گردد.

گفتار دوم

ملاحظات حقوق زن :

با توجه به عدم جامعیت مواد قانونی برای استیفاء کامل حقوق زن در زندگی مشترک به نظر می رسد باید کلیات و اصولی در جهت احقاق حقوق زن در زندگی مشترک لحاظ شود که عبارتند از :

۱. حفظ کرامت و ارزش معنوی مادر و زن در خانواده با توجه به اینکه تبصره شش ماده واحده ، زن را نوعی اجیر و مزدور در خدمت مرد و خانواده محسوب داشته و با فرض اینکه چون ایام زندگی مشترک به پایان رسیده بنابراین وقت تسویه حساب بوده و باید مزد زحماتش را پرداخت ، که این مسئله با کرامت زن مغایر بوده و تعبیر اجیر و مزد بگیر ، مخالف شان والای مادر می باشد .

۲. قوانین مصوب نباید به از بین رفتن خانواده و فروپاشی آن منجر شود پس هرگاه روابط نابرابر و غیر عادلانه بر محیط خانه حاکم باشد و زوج یا زوجه روابط نا عادلانه نسبت به یکدیگر داشته باشد این مسئله باعث درگیری و اختلاف در میان آنها یا جدایی می گردد یا اینکه زن و مرد زندگی مجردی را ترجیح داده و از تشکیل خانواده چشم پوشی می کنند چنانکه به نوعی این مسئله در جامعه ما رایج شده و بیشتر به صورت تاخیر در سن ازدواج نمایان می باشد.

۳. یکی از مسائلی که در ارتباط با احیاء حقوق زن در خانواده مطرح است توجه به مبانی مناسب فقهی و حقوقی با حقوق زن می باشد بر خلاف مسئله استیفاء که دارای شرایطی است که مطابقتی با حقوق زن در زندگی مشترک ندارد.

۴. وضع اقتصادی خانواده ، معلول زحمات مشترک زن و مرد می باشد یعنی حاصل جمع تلاشهای آنان در زندگی ، باعث ایجاد دارایی موجود شده است پس دادگاه می تواند با بررسی دقیقی آورده های هر کدام از زن و شوهر به زندگی مشترک و سالیان آن و نیز نوع خدماتی که زن در زندگی انجام داده سهم هر یک را در زندگی مشخص کند ، چه بسا ، زن درآمد خود را نیز هزینه زندگی یا سرمایه گذاری تحت مدیریت شوهر کرده باشد که دراین صورت ، از حق بیشتری نسبت به دارائی مرد برخوردار می باشد پس می توان گفت در صورتی که مرد بخواهد با طلاق ، زن را از دسترنجش محروم کند قانونگذار می تواند با تصویب قوانین آمره از وقوع چنین اجحافهایی جلوگیری نماید، البته این قانون می تواند قابل تعمیم باشد یعنی در مواردی که زن بر اثر عسر و حرج ، درخواست طلاق داده باشد را نیز شامل شود چون در صورت اثبات عسر وحرج برای ادامه زندگی مشترک نیز سزاوار نیست که زن از ثمره زحمات خود محروم شود.

۵. می توان شکل موجه و قانونی مسئله جبران زحمات زن در زندگی مشترک را در شروط ضمن عقد نکاح مطرح کرد .

گفتار سوم

نظر بعضی از مراجع عظام تقلید راجع به اجرت المثل ایام زناشویی

در ذیل دو استفتاء از مرجع عالیقدر آیت الله فاضل لنکرانی (رضوان الله علیه)[۳۵] آورده می شود که در جواب مبنای اجرت المثل را قاعده استیفاء دانسته و در صورتیکه مفاد قاعده مذکور جاری شود حکم به اجرت المثل ایام زناشویی داده اند .

سوال : (جامع المسائل / ج۲/ص۴۱۲) خانمی مدعی است که در منزل شوهر خدمت و کار زیادی انجام داده است و اکنون شوهرش فوت شده و بنا است اموال او را تقسیم کنند آیا حق دارد اجرت کارهای خود را مطالبه کند ؟

جواب: مسئله چند صورت دارد :
۱. اگر تبرعا کار کرده و قصد گرفتن اجرت نداشته است فعلا حق مطالبه اجرت ندارد.
۲. اگر شوهر با او شرط کرده که کارها را مجانا انجام دهدو او هم طبق این شرط کار کرده است در این فرض هم حق ندارد .
۳. اگر تبرعی انجام نداده و به امر شوهر خدمت و کار کرده است حق مطالبه اجرت المثل دارد .
۴. اگر تبرعی و مجانی بودن مشکوک است و ظاهر این باشد که تبرعی نبوده و به امر زوج انجام داده است در این فرض نیز استحقاق اجرت المثل دارد .
۵. اگر مجانی بودن و امر شوهر هر دو مشکوک باشد در این فرض احتیاط این است که با ورثه مصالحه کنند .
۶. اگر احراز شود که کارهای او به امر زوج نبوده است حق مطالبه ندارد هرچند بهتر است در این صورت او را راضی کنند .


سوال ۱۰۸۶ : در فرض قبل اگر شوهر زنده است و زن مطلقه شد چه حکمی‌دارد؟
جواب: صور فوق نیز در این فرض جاری است با این تفاوت که اگر زن مدعی مجانی نبودن است یا زوج مدعی باشد که امر نکرده است در این صورت چنانچه ظاهری باشد که بتوان به آن اعتماد کرد مثلا ظاهر مجانیت باشد یا ظاهر امر کردن باشد طبق آن عمل می شود و الا مسئله از مصادیق مدعی و منکر می شود و احکام آن جاری است .

با توجه به جواب استفتاء چند نکته به نظر می رسد :
۱. زن در صورتی که قصد تبرع داشته است حق اجرت المثل ندارد .
۲. اگر احراز شود که کارهای زن به امر شوهر نبوده است وی حق اجرت المثل ندارد .
۳. در صورتیکه زن مدعی مجانی نبودن یا مرد مدعی عدم امر باشد قضیه از باب منکر و مدعی است پس با توجه به موارد فوق اصولا اگر ادعای اجرت المثل از باب استیفاء باشد دیگر نمی تواند مقید به طلاق از طرف زوج یا غیر باشد بلکه زن هر زمان که بخواهد می تواند ادعای اجرت المثل ایام زناشویی بنماید که این مسئله ـ یعنی منوط بودن اجرت المثل ایام زناشویی به طلاق از طرف مرد یکی از اشکالات اساسی تبصره شش ماده واحده می باشد چونکه اعمال حق زن نباید منوط به شرایطی باشد بلکه بنا بر قاعده ( الحق القدیم لایزیله شیء) زن هر زمان که بخواهد چه در هنگام قید زناشویی یا بعد از جدایی چه طلاق به درخواست مرد باشد چه نباشد یا حتی بعد از مرگ شوهر هم می تواند دادخواست ، جهت اجرت المثل ایام زناشویی به دادگاه ارائه کند و محاکم نیز با توجه به قانون استیفاء و سایر اصول و قواعد حقوقی به مسئله بپردازند . طبیعی است که این مسئله از باب مدعی و منکر است و قواعد عمومی مدعی و منکر در مورد زن و ادعایش ، مرد و انکارش جاری می شود .


گفتار چهارم

نظر دکتر کاتوزیان راجع به اجرت المثل ایام زناشویی

بعد از ذکر تبصره شش ماده واحده ، چنین می فرمایند[۳۶]: از این تفصیل بیهوده چه نتیجه حقوقی به بار آمده است و آن همه قیود و شروط مقدمه بند الف در برابر چه مزیتی است؟

اگر حشو و زوائد را به کنار نهیم آیا حاصل حکم جز این است که زن ، اجرت آنچه را که بر او واجب نبوده و به دستور شوهر انجام داده است می تواند بگیرد ،( مگر اینکه قصد تبرع داشته باشد ) و این حق آیا همان نیست که ماده ۳۳۶ قانون مدنی با عبارتی موجز و بلیغ در قواعد عمومی استیفاء آورده است؟

نزدیکتر می رویم تا آنچه گفته شد روشنتر مشاهده کنیم در مقدمه بند الف ، واجبات شرعی ( مانند لوازم حسن معاشرت و معاضدت در اداره خانواده و تربیت فرزندان) از کارهایی که برای آن حق الزحمه باید پرداخت استثناء شده است زیرا برای امر واجب نمی توان اجرت گرفت . در بند الف نیز تمام کارهایی که زن در آن قصد تبرع داشته است در زمره استثناها آمده است : رسم خانواده های ما این است که خدمت همسر یا مادر ، انگیزه ای جز مهربانی و فداکاری ندارد و سخن گفتن از حق الزحمه درباره اجرای این تکالیف اخلاقی نارواست ، درباره مدعی دستمزد نیز ، بر مبنای غلبه چنین فرض می شود که همین منش را داشته مگر اینکه خلاف این ظاهر عرفی را اثبات کند. پس کافی نیست که بر پایه (اصل عدم تبرع) شوهر را در هر حال مدعی شماریم ، زیرا ظاهر اماره است و بر اصل عملی (عدم تبرع) حکومت دارد. برای مثال ، اگر مادری بابت رساندن فرزندان خود به مدرسه یا شیردادن به آنها یا دوختن لباس برای همسر خود دستمزد بخواهد ، مدعی است و باید (عدم تبرع) را در دادگاه ثابت کند و اثبات آن چنان دشوار است که به محال می نماید .

در نتیجه اگر واجبات شرعی وعرفی و خدماتی که بر حسب ظاهر تبرعی است به کناری نهاده شود ،‌تنها خدمتهای استثنائی و نادری باقی می ماند که مشمول ماده ۳۳۶ ق. مدنی است .

بدین ترتیب باید پذیرفت که تبصره ۶ قانون ، نه تنها امتیازی به زن نداده است بلکه موانع مهمی را در راه استیفاء حق او به وجود آورده است: حقی که زن می تواند بی هیچ قید و شرطی به استناد ماده ۳۳۶ ق.م بخواهد ، تبصره ۶ منوط به درخواست شوهر برای طلاق ، بیگناهی زن در شکست زندگی خانوادگی ، عدم امکان سازش و وقوع طلاق کرده است !

وانگهی بر فرض که زن از نظر حقوقی بتواند چنین دستمزدی بگیرد ،‌آیا سزاوار است که قانونگذار ، مقام زن و مادر را در خانواده ها چنان خوار کند که به جای مظهر مهربانی و فداکاری ، اجیر و مدعی تلقی شوند ؟

آیا این حکم به منزلت زنانی که زبانزد حق شناسی و وفاداری هستند صدمه نمی زند ؟ آیا زنان از لقب اعطایی (حق الزحمه بگیر خانواده) خرسند و خوشنودند؟ برای مثال آیا مادری که بابت شیردادن و نگهداری از فرزند خود مزد بگیرد در نظر او همان حرمت و تقدس را دارد که مادران دیگر دارند؟

آیا از نظر سیاست قانونگذاری درست است نهادی که بر طبق قانون اساسی موظف به حفظ کیان خانواده است ، زنان را در برابر شوهران تحریک و تشویق به گرفتن دستمزد کند ؟

بیگمان باید از زن رها شده و بیگناه حمایت کرد و پاس زحمات او را در خانواده نگاهداشت ولی این فکر عادلانه را باید به لباسی آراست که در خور مقام مادر و همسر باشد و تمام سخن در این است که (حق الزحمه) عنوان مناسبی در این زمینه نیست . زنی ک خواهان طلاق نیست و در انحلال خانواده گناهی ندارد ضرری ناروا دیده است که باید جبران شود و مقرری یا خسارت، عنوانهای مناسبتری برای جبران ضرر ناشی از سوء استفاده شوهر است .

الزام شوهر به پرداخت نحله نیز دنباله همین تفکر جبران خسارت زن ،در مورد سوء استفاده شوهر از اختیار طلاق است ، پس آنچه به زن داده می شود حق اوست نه بخشش وابستگی میزان نحله به طول دوران زناشویی و نوع کارهایی که زوجه انجام داده و وضع مالی زوج ، نشان می دهد که منظور ، جبران زیانهای مادی و معنوی همسری است که در شکست زندگی خانوادگی نقشی نداشته و قربانی سوء استفاده شوهر قرار گرفته است . به همین جهت نیز شوهر به دادن نحله الزام می شود و اراده او در ایجاد تعهد و میزان آن هیچ اثری ندارد . منتهی معلوم نیست چرا در فرضی که زن خواهان طلاق است و دلیل آن عسر و حرج ناشی از رفتار ناپسند شوهر است باید از امکان این جبران خسارت محروم بماند[۳۷] ؟

نتیجه

برآیند نظرات استاد کاتوزیان چنین است :

۱. این ماده قانونی (تبصره شش)، یک حق روشن و سهل الوصول را که در ماده ۳۳۶ قانون مدنی به آن توجه شده است با قیود و حواشی زائد ، تبدیل به حقی مبهم و ممتنع الوصول کرده است .
۲. تعابیر به کار برده شده در مورد زن، مثل حق الزحمه یا اجرت ، مناسب شان معنوی زن نمی باشد .
۳. قانونگذار می توانست با تصویب قوانین حمایتی از زنانی که در چنین شرایطی طلاق داده می شوند برای جبران خسارات مادی و معنوی آنان اقدام کند .
۴. تصویب نحله و بخشش اجباری برای زنان آسیب دیده از طلاق می‌تواند یک تناقض باشد که از یک طرف نحله بخشش ارادی است و از طرف دیگر یک بخشش اجباری و قانونی .
۵. این قانون جامع نیست به این معنا که در بعضی موارد مرد ، خواهان طلاق نیست بلکه زن بر اثر عسر و حرج از ناحیه شوهر ، خواهان طلاق است و ادامه زندگی برای او مقدور نیست اما مقنن هیچ گونه پوشش قانونی برای جبران خسارات مادی و معنوی وی در نظر نگرفته است .

گفتار پنجم

اجرت المثل ایام زناشویی در آراء دیوانعالی کشور:

در اینجا مواردی از آراء دیوانعالی کشور در مورد اجرت المثل ایام زناشویی مطرح و نحوه رسیدگی به این موارد تشریح می شود .

در ۱رونده شماره ۶۲۲۷/۳۳ مطروحه در دیوان به تاریخ ۲۳/۸/۷۴ رای دادگاه در قسمت تعیین نحله برای زوجه مطلقه نقض گردیده است با این استدلال که علت طلاق از طرف زوج تخلف زوجه از وظائف زناشویی است که عبارت از ترک منزل بدون اذن زوج می باشد .

در ذیل خلاصه پرونده و رای دیوانعالی کشور ذکر می شود :

ر.ش ۳۱۷- نحله امر استحبابی است طبق تبصره ۶ ماده واحده در صورتی ثابت است که طلاق ناشی از تخلف زن از وظائف زناشویی یا سوء رفتار نباشد.
۲۳/۸/۷۴-۶۲۲۷-۳۳

خلاصه جریان پرونده :

دادخواستی از جانب زوج به طرفیت زوجه خود به خواسته اجازه طلاق به دادگاه تقدیم نمود و ابراز داشته متجاوز از دهسال است با هم ازدواج نمودیم وی حداقل سالی یکبار منزل را ترک می نموده و اکنون به طلاق توافق کردیم ، به خط خود وی زوجه اظهار نموده با بذل مهریه طلاق می خواهم ، زوجه قرارداد مزبور را رد کرده و اظهار نموده از روی جبر امضاء نموده ام . چنانچه زوج بخواهد مرا طلاق بدهد باید همه حقوق مرا بدهد. با توجه به ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی و سایر موازین فقهی ، دادگاه اجازه طلاق برای خواهان زوج به شرایط ذیل صادر کرده : پرداخت کلیه مهریه و تمامی جهیزیه و پرداخت نفقه ایام عده به مبلغ یکصد و پنجاه هزار ریال در حق زوجه کارسازی نماید که در فرجه قانونی از جانب زوج اعتراض شد ، تقاضای تجدید نظر نموده و در شعبه ۳۳ دیوانعالی مطرح و نتیجه آن اعلام می گردد . هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای ... عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد :

بسمه تعالی

با توجه به محتویات پرونده حکم دادگاه در مورد اجازه طلاق و پرداخت مهریه و جهازیه زوجه و نفقه ایام عده صحیحا صادر شده، اعتراضی وارد نیست و ابرام می گردد ولکن در مورد مبلغ سی و پنج هزار تومان نحله با توجه به عدم رضایت زوج صحیحا صادر نشده است زیرا اولا نحله امر استحبابی است و ثانیا طبق تبصره ۶ ماده واحده در صورتی ثابت است که طلاق ناشی از تخلف زن از وظائف همسری و با سوء رفتار نباشد لذا حکم دادگاه در قسمت نحله نقض و به دادگاه هم عرض ارجاع می شود که پس از رسیدگی حکم مقتضی را صادر نماید .

- در پرونده شماره ۳۴۷۴/۳۳ مطروحه در دیوانعالی کشور به تاریخ ۲۴/۵/۷۲ به علت اعتراف زوجه به اینکه در منزل شوهر کار نمی کردم و کارهای مربوط به خانه داری را انجام نمی دادم دیوان ، اعتراض زوج به تعیین اجرت المثل و نحله را رد کرده است .

شماره ۳۲۱ که در ذیل خلاصه پرونده و رای دیوان ذکر می شود :

ر.ش ۳۲۱- با توجه به اظهارات زوجه مبنی بر اینکه در منزل برای زوج کار نمی کرده ، تعیین اجرت المثل بدون رضایت زوج خلاف قانون است .
۲۴/۵/۷۲-۳۴۷۴/۳۳

خلاصه جریان پرونده :

دادخواستی از جانب خواهان زوج به طرفیت زوجه سابق خود به خواسته تنفیذ طلاق عادی تقدیم دادگاه یاد شده فوق گردید . دادگاه مذکور در مقام رسیدگی برآمد ، زوجه در دادگاه عنوان کرد که مدت ۷ سال در منزل زوج زحمت کشیده ام چون مهریه عندالمطالبه می باشد تمام مهریه را نقدا می خواهم و حق الزحمه را نیز می خواهم که زوجه راضی شده بابت حق الزحمه و نحله مبلغ پنجاه هزار تومان از زوج خود دریافت نماید با توجه به اینکه طلاق از جانب زوج است زوج را دادگاه مکلف و موظف به پرداخت مبلغ پنجاه هزار تومان که زوجه به آن راضی شده بابت نحله و حق الزحمه و تمام مهریه بطور نقد و یکجا به زوجه سابق خود پرداخت نماید به علت تاخیر ثبت طلاق از جانب زوج ماهی دو هزار تومان بابت مذکوره به زوجه پرداخت نماید که حکم مزبور در فرجه قانونی از جانب زوج اعتراض شد، تقاضای تجدیدنظر نموده دادگاه با ملاحظه آن ضمن رد اعتراض و بقاء برای خود دستور ارسال پرونده به دیوانعالی کشور صادر کرده در شعبه ۳۳ دیوانعالی مطرح گردید نتیجه آن اعلام می گردد . هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای شریعت عضو ممیز و اوراق پرونده دادنامه شماره ۵۰۶-۲۰/۱۱/۷۱ فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد .

بسمه تعالی

با توجه به محتویات پرونده و با عنایت به اینکه زوجه در جلسه ۲۰/۱۱/۷۱ اعتراف کرده در منزل برای ایشان (شوهر) کار نمی‌کردم و غذا درست نمی کردم یا کارهای دیگر که مربوط به خانه داری بوده است تعیین اجرت المثل یا حق الزحمه یا نحله بدون رضایت زوج وجه شرعی و قانونی ندارد مضافا بر اینکه تعیین نفقه خارج از مدت ایام عده بعنوان ضرر و زیان به زوجه شرعیت نداشته لذا اعتراض وارد بوده پرونده با نقض حکم دادگاه به دادگاه هم عرض عودت داده می شود که با رعایت تبصره ۳ ماده واحده مصوب ۲۸/۸/۷۱ مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیدگی و حکم مقتضی را صادر نماید .

- در پرونده شماره ۵۸۰۵/۳۳ مطروحه در دیوان به تاریخ ۱۷/۴/۷۴ رای دادگاه بدوی به اجرت المثل ایام زناشویی و کار در منزل زوجه به مدت بیست سال ابرام شده و درخواست تجدید نظر از طرف زوج را بدون وجه دانسته و حکم اجرت را ابرام کرده است که در ذیل خلاصه پرونده و رای دیوان ذکر می گردد .

ر.ش ۳۲۲- زوجه ۲۰ سال در منزل زوج کار و قالی بافی برای زوج کرده است لذا بیست میلیون ریال جهت آن (حق الزحمه) تعیین می شود .
۱۷/۴/۷۴-۵۸۰۵/۳۳

خلاصه جریان پرونده :
دادخواستی از جانب زوجه به طرفیت زوج خود به خواست تعیین تکلیف و اجرت المثل کار در منزل زوج به دادگاه تقدیم نموده وابراز داشت مدت بیست سال است در منزل زوج کار و قالی بافی برای زوج کرده است و اجرت المثل کار در منزل زوج را به مدت ۲۰ سال خواستار است و خواسته دیگر خواهان ابطال سند انتقال یکباب خانه مسکونی از ناحیه خوانده به آموزش و پرورش اصفهان. خوانده در دفاع از خود اظهار داشت فتوکپی وقوع طلاق در مورخه ۱۱/۱۰/۷۲ موجود است که زوجه ابراز داشته هیچگونه شکایتی از زوج ندارم و از زوج ابراز رضایت نموده که دفاع خوانده وجاهت قانونی و شرعی ندارد و خواسته خواهان را موجه تشخیص داده و منطبق با تبصره ۶ ماده واحده مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام دانسته است . بنابراین با توجه به اینکه زوجه بیش از بیست سال در خانه زوج کار کرده و تبرع هم نداشته ، خوانده به پرداخت بیست میلیون ریال بعنوان اجرت المثل با نفقه معوقه خواهان محکوم گردیده بدینوسیله از خواهان تعیین تکلیف شده و در مورد ابطال قرار عدم صلاحیت از خود به صلاحیت دادگاه حقوقی صادر کرده که در فرجه قانونی از جانب خوانده زوج اعتراض شد تقاضای تجدید نظر نموده در شعبه ۳۳ دیوانعالی مطرح ، نتیجه آن اعلام می گردد .

هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای ... عضو ممیز و اوراق پرونده دادنامه شماره ۱۲۵-۱۲۵۰ فرجامخواسته مشاوره نموده و چنین رای می دهد :

بسمه تعالی
با توجه به محتویات پرونده و امعان نظر در آن درخواست تجدید نظر با هیچیک از موارد مذکور در ماده ۶ قانون تجدید نظر مصوب سال ۷۲ انطباق ندارد و با رد درخواست تجدیدنظر حکم شماره فوق دادگاه یاد شده ابرام می گردد پرونده به مراجع مربوط عودت داده می شود .[۳۸]


گفتار ششم

نتیجه گیری و پیشنهادات

در انتها از مطالبی که مطرح شد و نتایجی که از مبانی فقهی و حقوقی بدست آمد را در قالب نکاتی مطرح می نمایم :

نکته اول : طلاق؛ ایقاعی است که ابتدائا بدست مرد می باشد اما تحت شرایطی مثل شروط ضمن عقد و یا امر آمر قانونی اختیار آن می تواند از دست مرد خارج شده و به زن یا حاکم داده شود اما مسئله اختیار طلاق نمی تواند به منزله محروم شدن زن از زحمات و تلاشهایی باشد که زن در زندگی مشترک متحمل شده چه اینکه عرف ، زن را مسئول خانه و مدیر داخلی منزل دانسته و زن نیز برای آسایش و رونق زندگی زحمات زیادی کشیده است و چه بسا بسیاری از موفقیتهای مرد در گرو همکاری و حمایت زن بوده است و این مسئله از دید سایر مکاتب حقوقی کشورهای دیگر مخفی نمانده و در بسیاری از کشورها برای زنانی که اینچنین طلاق داده شوند سهم عمده ای از دارایی مرد در نظر گرفته می شود مثل فرانسه : « ممکن است طلاق در زندگی یکی از زوجین عدم تعدل ایجاد کند ، در این صورت طرف دیگر ، مبلغی به عنوان کمک هزینه باید به او پرداخت نماید ، کمک مزبور بر حسب احتیاج همسر نیازمند ، منابع درآمد همسر دیگر و با امعان نظر در وضع طرفین و تحول آن در آینده قابل پیش بینی، تعیین می گردد و همسری که به واسطه خطای انحصاری او طلاق صورت گرفته ، حق دریافت هیچگونه کمک هزینه ندارد.»[۳۹]

پس همانطور که ذکر شد جبران خسارت را دادگاه برای طرفین در صورت وقوع طلاق لحاظ می کند و مسئله جبران خسارت نیز می تواند یکی از مبانی حقوقی در مورد طلاق باشد که بر اساس آن اگر به علت طلاق ، خسارت مادی به طرف مقابل وارد شود و او در ورود خسارت و طلاق مقصر نباشد می تواند درخواست خسارت کند و دادگاه با بررسی مسئله نسبت به جبران خسارت اقدام می نماید .

نکته دوم : یکی از اسباب ضمان قهری ، استیفاء است و آن عبارت است از بهره‌مند شدن کسی که از عمل یا منفعت مال غیر ، بر حسب اذن قبلی که داده است [۴۰] . پس در صورتی که استیفاء ، در مورد اعمالی که زن در منزل شوهر انجام داده است محقق شود ، شوهر مطلقا ضامن است چه طلاق واقع بشود یا نشود ، چه زن از وظائف قانونی تخطی کرده باشد یا نه .

نکته سوم : مسئله اجرت المثل ایام زناشویی از مصادیق مسئله استیفاء است که ماده ۳۳۶ قانون مدنی آنرا مطرح و شرایط و ضوابط آنرا بیان کرده است به نظر می رسد که ذکر اجرت المثل ایام زناشویی فقط حجم قانون را متورم کرده است و نیز دسترسی به حقوق زن را مشکلتر ، پس می توان گفت با وجود ماده ۳۳۶ قانون مدنی ، تبصره شش ماده واحده زائد به نظر می آید.

نکته چهارم : مبانی فقهی اجرت المثل ، قاعده احترام مال مسلم است که مفاد این قاعده ؛ احترام مال و عمل مسلم و مصونیت آن از تصرف به صورت مجانی و تعدی در حقوق اوست .[۴۱] به این معنی که عمل او محترم است و باید به آن اجرت شایسته پرداخت شود .

نکته پنجم : در اینجا بعضی از روایات که به اجرت زن در هنگام زناشویی متعرض شده­اند آورده می شود :

۱. روایت اجرت شیر : حضرت علی (علیه السلام) در باره مردی که از دنیا رفت و بچه ای را باقی گذاشت و به او شیر داده شد قضاوت کرد: مزد شیر دادن بچه از میراث کودک خواهد بود .[۴۲]

۲. از امام صادق (علیه السلام) راجع به رضاع سوال شد ،فرمود : زن آزاد به شیر دادن فرزند اجبار نمی شود ولی کنیز ام ولد اجبار می شود[۴۳]. که مستفاد از دو روایت، وجود اجرت المثل یا اجرت برای اعمال زن در زندگی مشترک را اثبات می کند .

نکته ششم: فتاوا و نظرات متقدمین و متاخرین یا معاصرین از فقها ست که اجرت زن در منزل شوهر را پذیرفته و به آن فتوی داده اند که در ذیل چند تن از آنها ذکر می شود:

۱. شیخ مفید : زن تکلیف ندارد به شوهرش در رخت و لباس و یا پختن نان، آشپزی و امثال آن خدمت کند ولی اگر تبرعا خود به این کار اقدام کند امر پسندیده ای است و اگر این کار را نکند مرد نمی تواند او را به این کار ملزم کند. [۴۴]

۲. شیخ طوسی : اگر مادر ، مزد شیردادن را طلب کند ، اگر پدر زنده باشد بر او واجب است که اجرت را بپردازد در غیر این صورت اجرت از خود طفل پرداخت خواهد شد .[۴۵]

۳. شهید ثانی : مادر به شیر دادن طفل اجبار نمی شود و می تواند مطالبه اجرت کند و این که گفته اند اگر در حباله شوهر باشد نمی تواند مطالبه اجرت کند صحیح نیست و موجه تر از آن است و نیز می گوید : عدم وجوب شیردادن بر مادر ، مشروط به وجود پدر یا صاحب مال بودن طفل است در غیر این صورت واجب است که مادر به طفل شیر بدهد همچنانکه انفاق بر طفل بر او واجب است .[۴۶]

۴. نظر صاحب عروه الوثقی : اگر شخص ، دیگری را امر به انجام عملی نماید و عامل، آن عمل را به قصد تبرع انجام دهد ، اجرت به او تعلق نمی‌گیرد حتی اگر عامل به قصد دادن اجرت ، امر کرده باشد ... و چنانچه عامل ، عمل را به قصد تبرع انجام نداده باشد در هر صورت مستحق اجرت خواهد بود و چنانچه اختلافی بین عامل و آمر پیش آید درباره اتیان به قصد تبرع یا عدم قصد تبرع بنابر احترام مال مسلم ، اصل بر عدم قصد تبرع است بلکه اقتضاء عمل مسلم چنین است[۴۷] که اگر بخواهیم اعمال زن در منزل شوهر را بر این مسئله تطبیق دهیم مسئله از باب استیفاء خواهد بود که ذکر شد .

۵. امام خمینی (قدس سره الشریف) : اگر کسی از کسی دیگر عملی را طلب کند و آن شخص هم امتثال کند و آن عمل را به جا آورد بر آمر ، اجرت المثل عمل انجام شده واجب می باشد در صورتیکه آن عمل عرفا دارای ارزش باشد و نیز عامل قصد تبرع نداشته باشد و اگر قصد تبرع داشته است ، مستحق اجره المثل نمی باشد گرچه آمر قصد پرداخت اجرت را داشته باشد[۴۸] ، که این مورد هم مثل نظر مشهور فقها بر می گردد به مسئله استیفاء مذکور در ماده ۳۳۶ قانون مدنی .

۶. آیت الله شیخ جواد تبریزی (رحمه الله ) : قیام زن به امور منزل بر او واجب است ولی به صورت متعارف می تواند مطالبه اجرت کند و این وجوب ، زمانی است که در عقد نکاح ، شرکت خدمت شرط نشده باشد.[۴۹] بنابر نظر ایشان در صورتی که هنگام عقد نکاح، شرط ترک خدمت نکرده باشند زن، موظف به خدمت است اما این وجوب به منزل مجانیت و تبرع نیست و زن ، می تواند به صورت متعارف درخواست اجرت کند و اگر شرط ترک خدمت کند دیگر زن موظف به انجام امور منزل نمی‌باشد .

۷. نظر آیت الله فاضل لنکرانی[۵۰] ، که قبلا متعرض شدیم و روشن شد ایشان نیز مسئله اجرت ایام زناشویی را از باب استیفاء می دانند و شرایط استیفاء را در این مسئله نیز جاری می دانند .

نکته هفتم : جهت صیانت از حقوق زن و پاسداشت جایگاه او در خانواده وجود قوانین حمایتی و نهادهای اجتماعی ضروری به نظر می رسد از قبیل:

۱. بیمه زنان خانه دار
۲. ایجاد و توسعه سازمانهای مددکار برای زنان آسیب دیده از طلاق
۳. ایجاد و توسعه سازمانهای مشاوره ای در امور خانواده که زوجین با رجوع به آنها مسائل خود را حل کرده و از وقوع طلاق جلوگیری شود.
۴. توجه جدی صاحب نظران و علماء و نخبگان اجتماعی به پدیده طلاق و آثار منفی آن و تلاش جهت کم کردن آمار طلاق .
۵. تقویت بنیان خانواده و سوق دادن اجتماع به سوی ارزشهای اصیل اسلامی و انسانی و تسهیل ازدواج برای جوانان از سوی دولت.
۶. آشنا کردن زنان و مردان به وظائف و حقوق قانونی یکدیگر در قبال همسر و فرزندان .
۷. ایجاد اشتغال و بهبود وضع اقتصادی جامعه به دلیل آنکه درصد زیادی از موارد طلاق ناشی از مشکلات اقتصادی می باشد .
۸. کنترل و کاهش آسیبهای مواد مخدر در جامعه که یکی از علل شایع طلاق در کشور ما مسئله اعتیاد به مواد مخدر می باشد .
۹. تصویب قوانین جامع که بتواند حقوق زنان مطلقه را تضمین نماید که ظرفیت فقه و قواعد آن می تواند این مسئله را حل نماید از جمله شرط ضمن عقد یا مسئولیت مدنی یا امر حکومت از باب اینکه طلاق یک مسئله اجتماعی می باشد و حکومت می تواند در آن دخالت کند. /۹۰۹/ز۵۰۱/ر

پاورقی:

[۱] - انصاری ، محمد علی ، موسوعه الفقهیه المیسره ، ج۱، نشر مجمع فکر اسلامی ، چاپ سوم ، ۱۴۲۴ هجری قمری،ص۲۶
[۲] - تفسیر نمونه ، ج ۳ ، انتشارات دارلکتب اسلامیه ، طهران ، اردیبهشت ۵۴
[۳] - انصاری ، مسعود و دکتر طاهری ، محمد علی ، دانشنامه حقوقی خصوصی ، ج۱، تهران ، سال ۱۳۸۴، نشر محراب ، ص ۶۲۱-۶۲۰.
[۴] - حسینی ، محمد ، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی ، سروش ، تهران ، ۱۳۸۲، چاپ اول ، ص ۲۷۶.
[۵] - محقق حلی ، شرایع الاسلام ، ج۲، ص ۷۵۳و۷۶۰
[۶] - طلاق ، آیه ۱
[۷] - سوره احزاب ، آیه ۴۹
[۸] - سوره بقره ، آیه ۲۳۶
۱- تحریر الوسیله، ج۲، ص ۳۰۲ – شرح لمعه ،ج ۲، ص۱۱۲- شرایع الاسلام در متن جواهر،ج۳۱، ص۲۰۰.
۱- مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی ،‌جلسه ۴۷۱ ، ص ۲۸، سال ۱۳۷۰
[۱۱] - سبیل الرشاد در شرح اجاره از کتاب عروه الوثقی تالیف سید حسین یوسف مکی عاملی ، ص ۵
[۱۲] - نجفی – محمد حسن ، جواهر الکلام ، ج۲۷، ص ۳۳۵- شهید ثانی، مسالک الافهام ، ج۶، ص ۲۳۰- سبزواری –سید عبدالاعلی ، المهذب الاحکام ، ج ۱۹ ، ص ۱۷۶.
[۱۳] - کلینی – محمد بن یعقوب ، الاصول من الکافی ، ج۲، ص ۳۶۰، باب سباب المومن.
[۱۴] - حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج۳، ص ۴۲۴.
[۱۵] - شیخ انصاری – کتاب البیع ، ص ۱۰۳
[۱۶] - طباطبایی ، محمد حسین، تفسیر المیزان ، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی ، چاپ دوم تابستان ۱۳۶۴، ج۲، ص۳۴۶
[۱۷] - المنجد.
[۱۸] - لمعه ، ج ۱ ،‌ص ۳۴۸
[۱۹] - الجزیری : الفقه علی مذاهب الخمسه ، ج ۴، ص ۱۱۹-۱۱۸
[۲۰] - جواهر ، ج ۳۱،ف ۷ – تحریرالوسیله ، ج ۲، ص ۲۹۸.
[۲۱] - الجزیری ،‌کتاب الفقه علی مذاهب الاربعه، ج ۴، ص ۱۲۱.
[۲۲] - وسائل الشیعه ، باب ۴۸ از ابواب المهور ، حدیث ۸.
[۲۳] - محقق حلی ، شرایع الاسلام ، ج ۲، ص ۵۴۸.
[۲۴] - لمعه ، شهید ثانی ، ج۵، ص ۳۴۸.
[۲۵] - صاحب جواهر ، ج ۳۱، ص ۵۵.
[۲۶] - بهرامی – بهرام ، عقد اجاره کاربردی مدنی ۶، سال ۱۳۸۱، انتشارات نگاه ، تهران ، چاپ اول ، ص۱۴.
[۲۷] - کاتوزیان – ناصر ، حقوق مدنی ، ضمان قهری ، چاپ دانشگاه تهران ، ۱۳۶۹، ص ۵۱۰
[۲۸] - شهیدی – دکتر مهدی ، شروط ضمن عقد ، تهران ، مجمع علمی فرهنگی مجد ، نشر مجد، ج ۴، (حقوق مدنی چاپ اول ۱۳۶۸،ص ۴۱).
[۲۹] - محمدی – ابوالحسن ، مبانی استنباط حقوق اسلامی ، جزء دوم ، ص ۲۴۷.
[۳۰] - کاتوزیان – ناصر، مقدمه علم حقوق ، پ ۱۷۸، چاپ ۳۸،‌ناشر شرکت سهامی انتشار، تهران ، ۱۳۸۳.
[۳۱] - قرطبی ، الجامع الاحکام القرآن ، ص ۳۴۴.
[۳۲] - امام احمد بن حنبل ، مسند ج۱، ص ۳۷۹.
[۳۳] - هاشمی – سید محمود، بحوث فی علم الاصول(تقریرات درس سید محمد باقر صدر) ج۴، ص۲۳۴و۲۳۵ ، ۱۴۰۵ هجری.
[۳۴] - سیمایی صراف – حسین ، شرط ضمنی ، نشر بوستان کتاب ، چاپ اول ، ۱۳۸۰، ص ۳۶
[۳۵] - آیت الله فاضل لنکرانی (رضوان الله علیه) ، جامع المسائل ، ج۲، ص۴۱۲، سوال ۱۰۸۵
[۳۶] - ناصر کاتوزیان ، حقوق مدنی خانواده ، ج۲، چاپ اول ، نشر یلدا ، ص ۲۹۳-۲۸۸.
[۳۷] - همان قبلی
[۳۸] - بازگیر- یدا...، حقوق خانواده در آینه آراء دیوانعالی کشور، نشر فردوس ، چاپ دوم ، سال ۱۳۸۰ ،‌تهران .
[۳۹] - بررسی فقهی و حقوقی خانواده نکاح و انحلال آن ، دکتر سید مصطفی محقق داماد ، چاپ هفتم ، نشر علوم اسلامی ، پاییز ۷۹
[۴۰] - امامی ، سید محمد حسن ، حقوق مدنی ، ج۱، چاپ هیجدهم ، تهران ، انتشارات اسلامیه ، سال ۱۳۷۶، ص ۴۱۲
[۴۱] - محمد کاظم مصطفوی ، مئه قاعده فقهیه ،‌چاپ سوم ، قم ، جامعه مدرسین ، ۱۴۱۷ قمری ، ص ۲۴
[۴۲] - وسائل الشیعه ، شیخ حر عاملی ، ج ۱۲، بیروت ، داراحیاء التراث العربی، چاپ ۱۵، ص ۱۷۹
[۴۳] - همان (منبع قبلی)
[۴۴] - شیخ مفید ، احکام النساء ، چاپ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید ، ص ۴۲
[۴۵] - شیخ طوسی ، النهایه فی المجرد الفقه و الفتاوای ، بیروت ، دارالاندلس ، انشارات منشورات قدس، ص۵۰۳
[۴۶] - شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج۸، ص ۴۱۲
[۴۷] - عبد العظیم یزدی ، عروه الوثقی ، ج۵، چاپ دوم ، سال ۱۴۰۹ قمری ، ص ۱۱۳
[۴۸] - امام خمینی ، تحریر الوسیله ، چاپ دوم ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، کتاب الاجاره ، ص ۴۵۵
[۴۹] - صراط النجاه ، میرزا جواد تبریزی ، ج۱، چاپ اول ، دفتر نشر برگزیده ، ۱۴۱۶ قمری ، ص ۳۰۱.
[۵۰] - آیت الله فاضل لنکرانی ، جامع المسائل ، ج۲، سوال ۱۰۸۵، ص ۴۱۲

منابع :
۱. شیخ حر عاملی ، وسائل الشیعه ، ج۲۲، چاپ اول، موسسه آل البیت ، ص۸، روایت شماره ۲۷۸۷۸.
۲. شیخ حر عاملی،وسائل الشیعه ، ج۲۰، چاپ اول ، موسسه آل البیت ، ص۱۴، ‌روایت شماره ۲۴۹۰۱
۳. محقق حلی ، شرایع الاسلام ، ج۲،‌ صفحه ۷۵۳و ۷۶۰
۴. قرآن کریم ، سوره طلاق ، آیه ۱
۵. قرآن کریم ، سوره احزاب ، آیه ۴۹
۶. قرآن کریم ، سوره بقره آیه ۲۳۶
۷. کنزالوفان فی فقه القرآن ، ج۲، ص۲۰۲
۸. علامه طباطبایی ، تفسیر المیزان ، ج۴، چاپ دوم ، نشر بنیاد علمی و فکری علامه ، تابستان ۱۳۶۴ ، ص ۲۸۷
۹. کاتوزیان ، ناصر ، حقوق مدنی الزامهای خارج از قرارداد : ضمان قهری ،‌چاپ سوم ، انتشارات دانشگاه تهران ، پاییز ۸۲، ج۲، ص ۱۵۲و۱۵۱
۱۰.قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه ۲۳۱
۱۱.قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه ۲۳۶
۱۲. سید حسین یوسف مکی عاملی ، سبیل الرشاد در شرح اجاره از کتاب عروه الوثقی ، ص ۵
۱۳.فاضل لنکرانی ، جمع المسائل ، ج۲، سوال ۱۰۸۵، ص ۴۱۲
۱۴.کاتوزیان ، ناصر ، حقوق مدنی خانواده ، ج۲، چاپ اول ، نشر یلدا، ص ۲۹۳ الی ۲۸۸
۱۶. محقق داماد ، سید مصطفی ،‌بررسی فقهی حقوق خانواده (نکاح و انحلال آن) ، چاپ هفتم ، نشر علوم اسلامی ، پاییز ۷۹، ص ۴۸۴.
۱۷.امامی، سید محمد حسن ، حقوق مدنی ، ج۱، چاپ هیجدهم ، تهران ، انتشارات اسلامیه ، سال ۱۳۷۶، ص ۴۱۲
۱۸.مصطفوی ، محمد کاظم ، مئه قاعده فقهیه ، چاپ سوم ، قم ، جامعه مدرسین ، ۱۴۱۷قمری، ص ۲۴
۱۹.شیخ حرعاملی ، وسائل الشیعه ، بیروت ، داراحیاءالتراث العربی‌، چاپ۱۵، ج۱۲، ص ۱۷۹
۲۰.شیخ مفید ، احکام النساء ، چاپ کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ص۴۲
۲۱.شیخ طوسی ، النهایه فی المجرد الفقه و الفتاوی ، بیروت ، دارالاندلس ، افست منشورات قدس ، ص ۵۰۳
۲۲.شهید ثانی ، مسالک الافهام ، ج۸، ص ۴۱۲
۲۳.عبدالعظیم یزدی ، عروه الوثقی ، ج۵، چاپ دوم ، سال ۱۴۰۹قمری، ص۱۱۳
۲۴.امام خمینی ، تحریرالوسیله ، چاپ دوم ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ، کتاب الاجاره ، ص ۴۵۵
۲۵.میرزا جواد تبریزی ،‌صراه النجاه ، ج۱، چاپ اول ، دفتر نشر برگزیده ، ۱۴۱۶ قمری ، ص ۳۰۱
۲۶.فاضل لنکرانی ، جامع المسائل ، ج۲، سوال ۱۰۸۵، ص ۴۱۲
۲۷.مشروح مذاکرات مجلس شورای اسلامی ، جلسه ۴۷۱، ص۲۸.
۲۸.شرایع الاسلام در متن جواهر الکلام ، ج ۳۱، ص ۲۰۰.
۲۹. انصاری ، محمد علی ، الموسوعه الفقهیه المیسر، ج۱، نشر مجمع فکر اسلامی ، چاپ سوم ، ۱۴۲۴ قمری ، ص ۲۶.
۳۰. مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، اردیبهشت ۵۴.
۳۱.انصاری ، مسعدود و دکتر طاهری ، محمد علی ، دانشنامه حقوق خصوصی تهران ، نشر محراب ، ج۱، سال ۱۳۸۴، ص ۶۲۱-۶۲۰.
۳۲.حسینی ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات فقهی ، نشر سروش ، تهران ، سال ۱۳۸۲، چاپ اول ، ص ۲۷۶.
۳۳.کلینی ، محمد بن یعقوب ، الاصول من الکافی ، ج۲، ص ۳۶۰، باب سباب المومن .
۳۴.شیخ انصاری ، مکاسب ، کتاب البیع ، ص ۱۰۳.
۳۵. شهیدی ، دکتر مهدی ، شروط ضمن عقد ، نشر مجد ، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۸۶،‌ص ۴۱.
۳۶. محمدی ، ابوالحسن ، مبانی ، استنباط حقوق اسلام ، جزئ دوم ، ص ۴۲۷.
۳۷. کاتوزیان ، ناصر ، مقدمه علم حقوق ، چاپ ۳۸، تهران ۱۳۸۳، ص ۱۷۸.
۳۸. قرطبی ، الجامع الاحکام القرآن ، ص ۳۴۴.
۳۹. الامام احمد بن حنبل ، مسند ، ج۱، ص ۳۷۹.
۴۰. هاشمی ، سید محمود ، بحوث فی علم الاصول (تقریرات درس سید محمد باقر صدر ، ج ۴ ، ص ۲۳۵-۲۳۴، ۱۴۰۵ هجری .
۴۱. سیمایی صراف ، حسین ، شرط ضمنی ، نشر بوستان کتاب چاپ اول ، ۱۳۸۰، ص ۳۶.
۴۲. بازگیر ، یدا... ، حقوق خانواده در آیینه آراء دیوانعالی کشور ، نشر فردوس ، چاپ دوم ، سال ۱۳۸۰ تهران ، ص ۵۵۰.
۴۳. مصطفوی ، محمد کاظم ، مئة قاعده فقهیه ، چاپ سوم قم ، جامعه مدرسین ، ۱۴۱۷ قمری ، ص ۲۴.