«مهریه بالا»خشت اولی که تا ثریاکج میرود
* مادرو بیین دخترو ببر
با اشک و نفرین راهرو را طی میکند، با گوشه چادرش اشک چشمانش را پاک میکند، به سمت من آمده و در صندلی کنار من مینشیند، بیآنکه چیزی از او بپرسم، گویی که گوش شنوایی برای حرفهایش پیدا کرده باشد، داستان زندگی پسرش را اینگونه برایم بازگو میکند.
من هم همانند، هر مادری آرزوی دیدن پسرم را در رخت دامادی داشتم که این آرزو تبدیل به عقدهای برایم شده است، یک روز به اصرار به خواستگاری دختری رفتم، خانواده خوب و آبروداری بودند لیلا در ظاهر دختر نجیبی بود و با شناختی که از مادرش داشتم به همراه پسرم به خواستگاری او رفتم کارها خوب پیش میرفت تا زمانی که خانواده عروس صحبت از مهریه پنج هزار سکهای به میان آوردند، در ابتدا مخالفت کردم، ولی به دلیل شناختی که از خانواده عروسم و مادرش داشتم به این میزان مهریه رضایت دادم.
ابتدای زندگی پسرم و عروسم خوب بود تا زمانی که عروسم مرا یک موجود اضافی در خانواده خودش عنوان کرد و اصرار بر زندگی جدا از من داشت و پسرم به علت علاقهای که به من دارد، به این موضوع رضایت نمیدهد و همین امر موجب شده است که عروسم مهریهاش را مطالبه کند و چون پسرم توانایی پرداخت مهریه را ندارد، مجبور به تحمل زندان است. این را میگوید و با افسوس به روزهای گذشته فکر میکند و ادامه میدهد، ای کاش هیچوقت به خواستگاری لیلا نمیرفتم، من گول نجابت او را خوردم و با تصور اینکه همانند مادرش نجیب خواهد بود به خواستگاری او رفتم.
* مهریه رو کی داده، کی گرفته/ مهریه بالا پایان زندگی آغاز نشده
در صندلی دادگاه منتظر است، مضطرب و نگران ناخن انگشت را در دهانش فرو برده و میخورد، جلوتر میروم تا علت مراجعه او را به دادگاه جویا شوم، سفره دلش را برایم باز میکند و از ازدواجش با همسرش برایم میگوید، من و فرزانه در دانشگاه همکلاس بودیم، دختر خوبی به نظر میرسید، روز به روز روابط ما بیشتر و عاشقانهتر میشد تا اینکه تصمیم به ازدواج گرفتیم، مقدمات ازدواج فراهم شد و به خواستگاری فرزانه رفتم، خانواده او بدون هیچگونه مخالفتی به ازدواجمان رضایت دادند، تنها مشکل ما در ازدواج مهریه بالای فرزانه (۱۳۶۵ سکه طلا به نیت سال تولد او) بود که با مخالفت خانواده من مواجه شد، اما سرانجام با اصرار من و صحبتهای خانواده او که « ای آقا مهریه رو کی داده، کی گرفته» به این ازدواج رضایت دادند، تا اینکه عقد کردیم.
یک ماه از تاریخ عقد نگذشته بود که بهانهگیریهای فرزانه در موضوعات مختلف آغاز شد و بالاخره با درخواست عجیب او در زمینه طلب مهریه مواجه شدم، مهریهای که دستاویزی برای شروع زندگی مشترک من و او بود.
فرزانه میخواست، برای سنجش عشق من ابتدا مهریه را بگیرد و سپس با هم ازدواج کنیم و وقتی با مخالفت من مواجه شد، به صورت قانونی این کار را پیگیری کرد....این را گفت و به فکر رفت، فکر میکرد به تاوانی که باید پس بدهد، تاوانی که هزینه زندگی آغاز نشدهاش است.
*مهریه پایینم موجب شد، طعم تلخ هوودار شدن را بچشم
بر صندلی راهروی دادگاه تکیه زده است و در نوبت صدا زدن نامش برای رفتن به داخل اتاق دادگاه است، در ظاهر جوان است، اما غم زندگی او را به اندازه یک زن ۴۰ ساله باتجربه کرده است، جلوتر میروم تا داستان زندگیش را بشنوم، در حالی که چشمانش پر از اشک است، ادامه میدهد: ۱۷ ساله بودم که با همسرم آشنا شدم، پدر و مادرم با ازدواج من مخالفتی نداشتند، من هم عاشق امیر بودم و همین امر موجب شد، والدینم به مهریه کم که ۱۴ سکه طلا بیشتر نبود، رضایت دهند، زندگی ما با عشق آغاز شد، چند سال نخست زندگی به جز اختلافنظرهای کوچک، مشکل خاصی نداشتیم و خود را زن خوشبختی میدانستم و آرزوهای شیرینی برای زندگی خود تصور می کردم اما کاخ آرزوهایم از چهار سال پیش فرو ریخت و پرنده کوچک خوشبختی از زندگیام رخت بربست.
نگاهش به دورترین نقطه راهرو خیره ماند، همسرش در آن نقطه حضور داشت و مرتب ساعتش را نگاه میکرد و زن سرش را پایین انداخت قطره اشکی گوشه چشمانش را خیس کرد و گفت: زندگی ما از زمانی به هم ریخته شد که همسرم به علت ترقی در شغلش وارد دانشگاه شد و پس از چند ماه متوجه شدم، با دختری که همکلاسی او است، آشنا شده است، در ابتدا رابطه همسرم با او به مکالمات تلفنی و پیامکهای ساده محدود بود تا اینکه متوجه شدم، تصمیم بر ازدواج گرفتهاند، چند ماه اول با این کار مخالفت کردم، اما پس از مدتی توجه همسرم به من کم شد و سپس به من پیشنهاد داد که در ازای پرداخت مهریهام از او جدا شوم، در ابتدا مخالف بودم، تا زمانی که با بدرفتاریهای او که شامل کتک زدن و توهین به من بود، مواجه شدم تا اینکه مجبور شدم به طلاق در ازای دریافت مهریهام رضایت دهم... این را میگوید و به گذشته دور فکر میکند و اشک بر گونههایش جاری میشود، شاید زن جوان به این موضوع فکر میکند که مهریه بالا میتوانست، نجاتبخش زندگی او در این روزهای تلخ باشد، اما آیا مهریه بالا تضمینی برای زندگی جوانان است؟
*مشاورههای قبل از ازدواج راهکاری برای کاهش طلاق
مدیرکل ثبت احوال استان زنجان نیز در ارائه گزارشی در بحث ازدواج در استان زنجان با بیان اینکه استان زنجان رتبه ۱۲ را در بحث طلاق دارد، اضافه کرد: میانگین سن ازدواج مردان استان در سال گذشته، ۲۷،۳ سال و میانگین سن ازدواج زنان ۲۲،۷ بود.
سیدموسی متوسلین با بیان اینکه براساس بررسیهای صورت گرفته ۶۰ درصد طلاقها در پنج سال نخست زندگی رخ میدهد، اضافه کرد: همچنین ۲۰ درصد از طلاقها نیز در سال نخست زندگی اتفاق میافتد.
متوسلین با تاکید بر انجام مشاورههای قبل از ازدواج تصریح کرد: آمار طلاق نشان میدهد که مشاوره در بحث ازدواج باید بیش از پیش در استان مورد توجه قرار گیرد.
*اغلب وقایع طلاق در پنج سال نخست زندگی اتفاق میافتد
مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری زنجان نیز در گفتوگو با فارس با بیان اینکه اغلب وقایع طلاق در پنج سال نخست زندگی رخ میدهد، افزود: در استان زنجان ۷۹ درصد طلاقها به درخواست زنان انجام شده و ۲۱ درصد نیز به درخواست مردان اتفاق میافتد.
آذر آوازه با بیان اینکه ۲۶ درصد از طلاقهای ثبت شده در استان زنجان به علت اعتیاد رخ داده است، افزود: عدم تفاهم نیز یکی از موارد مهم در ثبت طلاق محسوب میشود.
وی بیشترین سنین طلاقهای ثبت شده در استان را بین ۲۴ تا ۳۵ سال عنوان کرد و گفت: سال گذشته یک هزار و ۹۱۴ واقعه طلاق در استان زنجان به ثبت رسیده است.
*ازدواجی آسمانی و رویایی اما آسان
زمانی که علی (ع) به قصد ازدواج فاطمه (س) به منزل پیامبر (ص) رفت، پیامبر به ام سلمه فرمود: «برخیز و در را بگشای، که این همان است که خدا و رسولش او را دوست دارند.» ام سلمه فورا در را باز کرد و علی (ع) داخل شد، علی (ع) در کمال حجب و حیا و خجالت بود که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: علی جان حاجتی داری؟ آسوده باش، امیدوارم که حاجت تو برآورده شود.
امیرالمومنین (ع) نیز با بیان قصد خود از فاطمه (س) خواستگاری کردند، پیامبر فرمودند: چه چیزی برای تو است که مهریه فاطمه (س) قرار دهی؟ علی (ع) فرمودند: ای رسول خدا! تو خود شاهد هستی که برای من به جز شمشیر و شتر و زره، از مال دنیا چیزی نیست.
پیامبر (ص) فرمودند: ای علی شمشیر و شتر مورد نیاز توست، اما زره خود را بفروش و با آن مراسم ازدواج با فاطمه (س) را فراهم کن و این آغازی بود برای آسمانیترین ازدواج، ازدواجی که زندگی که ثمره آن ۱۲ معصوم بود و فرزندانی که مقربترین افراد به درگاه خداوندی هستند، ازدواجی که ثمره آن موجب به دنیا آمدن پاکترین و معصومترین افراد شد، ازدواجی که با مهر علی و زهرا آغاز شد؛ ازدواجی که آخر عشق بود، ازدواجی که با اون صدای پای فرشتهها یواش یواش میاومد و به واسطه اون از بوم کعبه، ربنا میبارید و ..
با اشک و نفرین راهرو را طی میکند، با گوشه چادرش اشک چشمانش را پاک میکند، به سمت من آمده و در صندلی کنار من مینشیند، بیآنکه چیزی از او بپرسم، گویی که گوش شنوایی برای حرفهایش پیدا کرده باشد، داستان زندگی پسرش را اینگونه برایم بازگو میکند.
من هم همانند، هر مادری آرزوی دیدن پسرم را در رخت دامادی داشتم که این آرزو تبدیل به عقدهای برایم شده است، یک روز به اصرار به خواستگاری دختری رفتم، خانواده خوب و آبروداری بودند لیلا در ظاهر دختر نجیبی بود و با شناختی که از مادرش داشتم به همراه پسرم به خواستگاری او رفتم کارها خوب پیش میرفت تا زمانی که خانواده عروس صحبت از مهریه پنج هزار سکهای به میان آوردند، در ابتدا مخالفت کردم، ولی به دلیل شناختی که از خانواده عروسم و مادرش داشتم به این میزان مهریه رضایت دادم.
ابتدای زندگی پسرم و عروسم خوب بود تا زمانی که عروسم مرا یک موجود اضافی در خانواده خودش عنوان کرد و اصرار بر زندگی جدا از من داشت و پسرم به علت علاقهای که به من دارد، به این موضوع رضایت نمیدهد و همین امر موجب شده است که عروسم مهریهاش را مطالبه کند و چون پسرم توانایی پرداخت مهریه را ندارد، مجبور به تحمل زندان است. این را میگوید و با افسوس به روزهای گذشته فکر میکند و ادامه میدهد، ای کاش هیچوقت به خواستگاری لیلا نمیرفتم، من گول نجابت او را خوردم و با تصور اینکه همانند مادرش نجیب خواهد بود به خواستگاری او رفتم.
* مهریه رو کی داده، کی گرفته/ مهریه بالا پایان زندگی آغاز نشده
در صندلی دادگاه منتظر است، مضطرب و نگران ناخن انگشت را در دهانش فرو برده و میخورد، جلوتر میروم تا علت مراجعه او را به دادگاه جویا شوم، سفره دلش را برایم باز میکند و از ازدواجش با همسرش برایم میگوید، من و فرزانه در دانشگاه همکلاس بودیم، دختر خوبی به نظر میرسید، روز به روز روابط ما بیشتر و عاشقانهتر میشد تا اینکه تصمیم به ازدواج گرفتیم، مقدمات ازدواج فراهم شد و به خواستگاری فرزانه رفتم، خانواده او بدون هیچگونه مخالفتی به ازدواجمان رضایت دادند، تنها مشکل ما در ازدواج مهریه بالای فرزانه (۱۳۶۵ سکه طلا به نیت سال تولد او) بود که با مخالفت خانواده من مواجه شد، اما سرانجام با اصرار من و صحبتهای خانواده او که « ای آقا مهریه رو کی داده، کی گرفته» به این ازدواج رضایت دادند، تا اینکه عقد کردیم.
یک ماه از تاریخ عقد نگذشته بود که بهانهگیریهای فرزانه در موضوعات مختلف آغاز شد و بالاخره با درخواست عجیب او در زمینه طلب مهریه مواجه شدم، مهریهای که دستاویزی برای شروع زندگی مشترک من و او بود.
فرزانه میخواست، برای سنجش عشق من ابتدا مهریه را بگیرد و سپس با هم ازدواج کنیم و وقتی با مخالفت من مواجه شد، به صورت قانونی این کار را پیگیری کرد....این را گفت و به فکر رفت، فکر میکرد به تاوانی که باید پس بدهد، تاوانی که هزینه زندگی آغاز نشدهاش است.
*مهریه پایینم موجب شد، طعم تلخ هوودار شدن را بچشم
بر صندلی راهروی دادگاه تکیه زده است و در نوبت صدا زدن نامش برای رفتن به داخل اتاق دادگاه است، در ظاهر جوان است، اما غم زندگی او را به اندازه یک زن ۴۰ ساله باتجربه کرده است، جلوتر میروم تا داستان زندگیش را بشنوم، در حالی که چشمانش پر از اشک است، ادامه میدهد: ۱۷ ساله بودم که با همسرم آشنا شدم، پدر و مادرم با ازدواج من مخالفتی نداشتند، من هم عاشق امیر بودم و همین امر موجب شد، والدینم به مهریه کم که ۱۴ سکه طلا بیشتر نبود، رضایت دهند، زندگی ما با عشق آغاز شد، چند سال نخست زندگی به جز اختلافنظرهای کوچک، مشکل خاصی نداشتیم و خود را زن خوشبختی میدانستم و آرزوهای شیرینی برای زندگی خود تصور می کردم اما کاخ آرزوهایم از چهار سال پیش فرو ریخت و پرنده کوچک خوشبختی از زندگیام رخت بربست.
نگاهش به دورترین نقطه راهرو خیره ماند، همسرش در آن نقطه حضور داشت و مرتب ساعتش را نگاه میکرد و زن سرش را پایین انداخت قطره اشکی گوشه چشمانش را خیس کرد و گفت: زندگی ما از زمانی به هم ریخته شد که همسرم به علت ترقی در شغلش وارد دانشگاه شد و پس از چند ماه متوجه شدم، با دختری که همکلاسی او است، آشنا شده است، در ابتدا رابطه همسرم با او به مکالمات تلفنی و پیامکهای ساده محدود بود تا اینکه متوجه شدم، تصمیم بر ازدواج گرفتهاند، چند ماه اول با این کار مخالفت کردم، اما پس از مدتی توجه همسرم به من کم شد و سپس به من پیشنهاد داد که در ازای پرداخت مهریهام از او جدا شوم، در ابتدا مخالف بودم، تا زمانی که با بدرفتاریهای او که شامل کتک زدن و توهین به من بود، مواجه شدم تا اینکه مجبور شدم به طلاق در ازای دریافت مهریهام رضایت دهم... این را میگوید و به گذشته دور فکر میکند و اشک بر گونههایش جاری میشود، شاید زن جوان به این موضوع فکر میکند که مهریه بالا میتوانست، نجاتبخش زندگی او در این روزهای تلخ باشد، اما آیا مهریه بالا تضمینی برای زندگی جوانان است؟
*مشاورههای قبل از ازدواج راهکاری برای کاهش طلاق
مدیرکل ثبت احوال استان زنجان نیز در ارائه گزارشی در بحث ازدواج در استان زنجان با بیان اینکه استان زنجان رتبه ۱۲ را در بحث طلاق دارد، اضافه کرد: میانگین سن ازدواج مردان استان در سال گذشته، ۲۷،۳ سال و میانگین سن ازدواج زنان ۲۲،۷ بود.
سیدموسی متوسلین با بیان اینکه براساس بررسیهای صورت گرفته ۶۰ درصد طلاقها در پنج سال نخست زندگی رخ میدهد، اضافه کرد: همچنین ۲۰ درصد از طلاقها نیز در سال نخست زندگی اتفاق میافتد.
متوسلین با تاکید بر انجام مشاورههای قبل از ازدواج تصریح کرد: آمار طلاق نشان میدهد که مشاوره در بحث ازدواج باید بیش از پیش در استان مورد توجه قرار گیرد.
*اغلب وقایع طلاق در پنج سال نخست زندگی اتفاق میافتد
مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری زنجان نیز در گفتوگو با فارس با بیان اینکه اغلب وقایع طلاق در پنج سال نخست زندگی رخ میدهد، افزود: در استان زنجان ۷۹ درصد طلاقها به درخواست زنان انجام شده و ۲۱ درصد نیز به درخواست مردان اتفاق میافتد.
آذر آوازه با بیان اینکه ۲۶ درصد از طلاقهای ثبت شده در استان زنجان به علت اعتیاد رخ داده است، افزود: عدم تفاهم نیز یکی از موارد مهم در ثبت طلاق محسوب میشود.
وی بیشترین سنین طلاقهای ثبت شده در استان را بین ۲۴ تا ۳۵ سال عنوان کرد و گفت: سال گذشته یک هزار و ۹۱۴ واقعه طلاق در استان زنجان به ثبت رسیده است.
*ازدواجی آسمانی و رویایی اما آسان
زمانی که علی (ع) به قصد ازدواج فاطمه (س) به منزل پیامبر (ص) رفت، پیامبر به ام سلمه فرمود: «برخیز و در را بگشای، که این همان است که خدا و رسولش او را دوست دارند.» ام سلمه فورا در را باز کرد و علی (ع) داخل شد، علی (ع) در کمال حجب و حیا و خجالت بود که پیامبر اکرم (ص) فرمودند: علی جان حاجتی داری؟ آسوده باش، امیدوارم که حاجت تو برآورده شود.
امیرالمومنین (ع) نیز با بیان قصد خود از فاطمه (س) خواستگاری کردند، پیامبر فرمودند: چه چیزی برای تو است که مهریه فاطمه (س) قرار دهی؟ علی (ع) فرمودند: ای رسول خدا! تو خود شاهد هستی که برای من به جز شمشیر و شتر و زره، از مال دنیا چیزی نیست.
پیامبر (ص) فرمودند: ای علی شمشیر و شتر مورد نیاز توست، اما زره خود را بفروش و با آن مراسم ازدواج با فاطمه (س) را فراهم کن و این آغازی بود برای آسمانیترین ازدواج، ازدواجی که زندگی که ثمره آن ۱۲ معصوم بود و فرزندانی که مقربترین افراد به درگاه خداوندی هستند، ازدواجی که ثمره آن موجب به دنیا آمدن پاکترین و معصومترین افراد شد، ازدواجی که با مهر علی و زهرا آغاز شد؛ ازدواجی که آخر عشق بود، ازدواجی که با اون صدای پای فرشتهها یواش یواش میاومد و به واسطه اون از بوم کعبه، ربنا میبارید و ..
+ نوشته شده در ساعت توسط حسین سعیدی سردفتر ازدواج 54و طلاق 39
|
حسين سعيدي سردفتر ازدواج و طلاق