اختيار طلاق در دست مردان
اختيار طلاق در دست مردان - سئوال: چرا در اسلام، اختیار مردان در امر طلاق وسیعتر از دایره اختیار زنان در این زمینه میباشد؟

پاسخ:
علامة طباطبایی (ره) میفرمایند: جواز طلاق خود یک حکم فطری است، یعنی
همان طورکه ازدواج پاسخ به یک نیاز فطری است، جواز طلاق هم در مواردی که به
آن نیاز است، پاسخ به یک نیاز واقعی است.
به این ترتیب هرگاه زوجین به هر دلیل احساس کنند که قادر به ادامة حیات زناشویی خود نیستند، طلاق در دین اسلام برای خاتمه دادن به چنان زندگی روا داشته شده است.
اما آنچه مهم به نظر میرسد این است که ما در کنار
این حکم نیز مثل همة احکام دیگر اسلامی با پرهیز از ظاهربینی و قشریگرایی
به روح جاری در حکم توجه کرده و اهداف آن را که تنظیم حیات معقول و دلپذیر
است، بشناسیم تا احکام، مورد سوءاستفاده قرار نگیرد و اسباب ایجاد عدالت
گردد.
قرآن کریم به وضوح کسانی را که احکام اسلامی را دستاویز ستمگری قرار میدهند، مسخره کنندگان احکام مینامد نه عمل کنندگان به آن.
خانواده در اسلام کانونی بسیار مقدس بوده و به عنوان یک اصل اصیل و بنیان جامعه اسلامی مطرح است، به طوری که حفظ و سلامتی آن یکی از اهداف احکام مقدس این دین مبین میباشد. با این مقدمه به برخی از مسایل مهم که در حاشیه حکم طلاق آمده است اشاره مینماییم :
1. طلاق در عین جواز، از نظر فرهنگ اسلامی قبیح است.
2. طلاق دارای ضوابط فراوان است. اصولاً در اسلام ، طلاق آسان که در هر شرایط روحی و هیجانی قابل دسترسی باشد ، وجود ندارد.
3. در موارد قابل توجهی در کنار طلاق، حکمی به نام عده وجود دارد، که در یک تفسیر، مدت زمانی برای تفکر و التیام زخم خانوادگی است و زمانی است که دو همسر میتوانند راجع به برگشت دوباره به زندگی خانوادگی بیندیشند.
4. در صورتی که مرد همسر خود را طلاق می دهد و زن دوران عده را سپری می کند، قرآن دو گزینه را پیش روی او مینهد که رضای الهی فقط و فقط در انتخاب یکی از آن دو می باشد.
یکی؛ امساک به معروف است یعنی اگر مرد مایل به
نگهداری از همسرش میباشد، به او رجوع کند، ولی نه برای آنکه به او صدمه
برساند، بلکه با این هدف که از روی جوانمردی و انسانیت، زندگی صمیمانهای
را با او برقرار سازد.
دیگری؛ تسریح به احسان است، تسریح لفظی است که به معنای آزاد سازی و ایجاد راحتی بوده و در بحث طلاق مطرح میشود.
اگر مردی میخواهد زن خود را طلاق دهد، در واقع هدف معنوی او باید آزادسازی زن باشد و این تسریح، به احسان باشد.
یعنی مرد فراتر از ضوابط حقوقی عمل نموده و از روی
احسان و نیکوکاری با زن رفتار نماید و قرآن کریم به شـدت از اضرار یعــنی
آزار رسانی و خشـونت منع میکند. حتی در شرایطی که دو هــمسر در بــدترین
شرایط عاطفی میباشند و تصمیم به انحلال کانون خانواده دارند، روح اصلی
احکام مربوط به طلاق، ناظر به نکات فوق میباشد.
اما آنچه که ممکن است مورد سئوال قرار گیرد، راجع به حکم اولی اسلام راجع به طلاق میباشد که آن را به ارادة مرد منوط داشته است، البته با توضیحات فوق شاید تا حدی این بحث روشن شده باشد، امّا باید اضافه نماییم که طلاق به معنای خاتمه دادن به یک زندگی است که احیاناً با سرنوشت کودکی مرتبط میباشد.
طلاق به شدت محتاج مدیریت عقلانی است و نباید مردان و زنان سوار بر مرکب احساس، عاطفه و غضب به سوی جدایی حرکت کنند.
زنان دارای چنان قدرت احساسی و عاطفی هستند که بارها و
بارها می توانند زخمهای احساسی و تمایلات روحی خود را التیام بخشند. در
واقع آنان نیروی «خود ترمیم» عجیبی از جنس عاطفه دارند.
لذا به دلیل «دیگراندیش» بودنشان کمتر اهداف
خودخواهانه و فردگرایانه دارند و مخصوصاً مصالح فرزندان را همواره در نظر
می گیرند، لذا در بسیاری از موارد، حتی اگر شوهران خود را دوست نداشته
باشند، میتوانند با آنها به حیات خانوادگی ادامه دهند.
ولی عنصر عشق و عاطفه در مردان در خصوص رابطة زوجیت، با غریزه شهوانی آنها ارتباط مهمی داشته و در صورتی که به همسر خود بیعلاقه شوند، ادامه زندگی زناشویی برایشان ناممکنتر بوده و زودتر به شخص ثالثی به عنوان شریک زندگی توجه نشان میدهند و عنان اختیار برای باقی ماندن در چهارچوب زندگی اول را زودتر از دست میدهند و نمیتوان آنها را در این شرایط به پایبندی خانواده وادار نمود. پس شاید این امر، طبیعی باشد که حق طلاق در وهلة اول به دست مردان باشد.
لیکن ما میخواهیم بر این امر تکیه نماییم که یافتن دهها ساز و کار برای خاتمه دادن به زندگی و ایجاد شرایط مساعد برای دسترسی سریع افراد به طلاق، تفکری دینی نیست.
همان طور که اعمال خشونت ها، بدرفتاری ها و تحت فشار
قراردادن زنها برای گذشت از حقوق مالی خود نیز با تفکر اسلامی – تسریح به
احسان – به هیچوجه سازگار نمیباشد و همان طـور که اشاره گردیـد،
سـوءاستفاده از احکام، چیزی جز بازی با امر خدای متعال نـیست.
لذا به نظر می رسد قوانین مربوط به طلاق، طوری در
شریعت تنظیم شده که هم راه حل بودن و هم نهایی بودن آن در رفتار فرهنگی و
قانونی حفظ شود.
در عین حال در اسلام روشهایی نیز پیش بینی شده است که در آن، زنان می توانند ابتکار عمل در طلاق را به دست گیرند.
به عنوان مثال می توانند از ابتدای ازدواج در متن عقد
خود شرط کنند که در صورت بروز شرایطی که خود در نظر دارند، وکیل در طلاق
خود باشند.
اين شروط وفق مقررات قانوني به تصويب رسيده و تنظيم
شده و تحت عنوان شروط ضمن عقد در سند نكاحيه درج شده است كه امضاي آن توسط
شوهر و زن ضمن عقد ازدواج داراي ضمانت اجراي قانوني ميباشد
منبع: كتاب حقوق زنان برابري يا نابرابري
ناشر: نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
+ نوشته شده در ساعت توسط حسین سعیدی سردفتر ازدواج 54و طلاق 39
|
حسين سعيدي سردفتر ازدواج و طلاق