X
تبلیغات
ازدواج و طلاق (سردفتر ) - خاطرات طلاق:دلم براي پسر 12 ساله بدجوري سوخت

ازدواج و طلاق (سردفتر )

گرد آوري و پاسخ به سئوالات قانونی و شرعی در موضوع ازدواج وطلاق

اما توان پرداخت هزينه زندگي در تهران را نداشته است .لذا مجبور شده بود از ادامه تحصيل فرزندش جلوگيري كرده وبراي تامين هزينه زندگي او را به كارگري بفرستد . او نيز بعنوان شاگرد مغازه پرداخت كاري فرش مشغول بكار شده بود تا هم كاري ياد گرفته باشد و هم كمك هزينه اي براي زندگي با مادرش تامين نموده باشد. زن وپسر بخاطر كارگري در شهر غريب و كشيدن بدبختيهاي زياد خيلي با صطلاح سرتق بودند. هرچه تلاش كردم كه آشتيشان بدهم . هربار با عصبانيت زن مواجه شدم .بطوريكه بخاطر اصرارهاي من زن مداركش را از من گرفت تا به دفتر ديگري برود اما 20 دقيقه بعد با گريه برگشت . واز كارها و عذابها و بدبختيها و بي غيرتيهاي شوهرش گفت . بطوريكه دلم سوخت وازاينهمه بدبختي زن به گريه افتادم . به شوهرش نگاه كردم ديدم برروي مبل لميده و مي خندد. انگار دراين دنيا نبود وتمام وجدان و شرف و غيرتش را با دود به آسمان فرستاده بود و مرده متحركي بود كه فقط از ترس دادگاه براي امضاء سند طلاق در دفتر حاضرشده بود . جالب اينكه از زنش صدهزارتومان مي خواست تا امضاء كرده و اجازه اجراء وثبت راطلاق بدهد. تمام حاضرين دردفتر همگي عصباني شدند و بر غيرتش لعنت فرستادند . بلاخره باخنده لعنتي كه حاصل آن مواد شوم و خانمانسوز بود دفتر را امضاء كرد . در جيبش حتي يك ريال هم نداشت تا هزينه دفتر را پرداخت كند . زن نيز با چشماني اشگبار دفتررا امضاء كرده چند قطره از اشگهايش حين امضاء برروي دفتر ريخته بود. آن پسر 12 ساله نيز يك نگاه به پدر و يك نگاه به مادر ميكرد و اشگ مي ريخت وبه زمين و زمان و پدر خود فحش و ناسزا نثار ميكرد . اما در مقابل اين اشگها آن پدر كه ديگر شرف و مردانگي را از دست داده ونام پر مسماي پدر را آلوده كرده بود هرهر مي خنديدبهتر آن ديدم كه هرچه زودتر دفتررا ترك كند .تا كمتر از ديدنش در عذاب باشيم.

آن زن با چه آرزو و لذتي رخت عروسي پوشيده بود و با هزاران اميد راهي خانه بخت شده بود . اما الان در 29 سالگي به پيرزن 60 ساله بيشتر شباهت داشت . خدايا آخر و عاقبت آن فرزند چه خواهد شد تا پنجم ابتدائي درس خوانده و قرار است مادام العمر كارگري كند .اين چه افيوني است كه خانواده ها را از هم متلاشي مي كند . خانواده هاي عزيز مراقب فرزندانتان باشيد. هرگز نگوئيد فرزند من معتاد نمي شود.اين تفكر غلطي است . هرگز نگوئيد شوهر من معتاد نمي شود . هرگز نگوئيد پدر و برادر من معتاد نمي شوند

اينهايي كه معتاد شده و زندگي را بر خود و خانواده اش جهنم نموده اند كم از پدر و برادر و شوهر شما نبوده اند.........................

[ ] [ ] [ حسین سعیدی سردفتر ازدواج 54و طلاق 39 ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه